جمعه 3 آذر 85 :: December 23, 2005 

هک شدن در آستانه 16 آذر؟!


این بار دومه که در چند هفته گذشته "وبلاگ" را هک کرده اند. دفعه اول ابراز" شگفتی "!کردم که چه "شیر پاک خورده ای"این کار را کرده؟! ولی الان فارغ از پاک یا "نا پاک بودن شیر" به نظرم در رودربایستی با من و با مردم نمی خواهند رسما وبلاگ را فیلتر کنند و به ناچار به شگرد هک کردن متوسل شده اند.؟! از خدای علیم خبیر برایشان درخواست هدایت به راه مستقیم را داریم!! با خود می گفتم که برای 16 آذر چه مطلبی را در نظر بگیرم. اهمیت این فاجعه خونین و مهر آن سه "آذر اهورایی" آنچنان طی سالها در روح و قلبم ریشه دوانده که نمی تواند از یاد و خاطره ها محو شود.به یادم آمد که سال قبل در همین ایام در خانه دوم خود "دانشگاه شیراز" و در میان دانشجویان و استادان عزیز آن دیار بودم و در بحث و گفتگویی صمیمانه ، مروری هم بر 16 آذر داشتیم. عنوان آن بحث "آرمان های جنبش دانشجویی: دیروز-امروز و فردا " بود. باز هم در تردید بودم که در این شماره وبلاگ از برنامه پارسال شیراز بگویم و یا از جلسه با دوستان شفیق وبلاگر، که دیدم زمان به سرعت در گذر است و سالگرد 16 آذر در پیش به ناچار اولی را ترجیح دادم. از محفل واقعی انس با دوستان فضای مجازی هم شما گفته اید و من هم بعدا بیشتر خواهم گفت . فقط در یک جمله بگویم که نفس دیدار دوستان و نخبگان جوانی با اندیشه های پاک و گوهر فرزانگی برایم هم هدف و هم نتیجه است:

" مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشگین خالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست"

حالا اگر اجازه میدهید سری به " شیراز و وضع بی مثالش" در دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز و شانزدهم آذر 1383 بزنیم و از " آرمانهای دانشجویی: دیروز- امروز و فردا"بگوییم و از نظرات شما هم استفاده کنیم:


" بسم الله الرحمن الرحيم "
الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و کفي بالله حسيبا... (احزاب ...)
" آنان که پيام هاي الهي را مي رسانند و از او پروا دارند و از هيچ کس جز خداوند پروا ندارند و حسابرسي خداوند کافي است."

با تقديم سلام و با اداي احترام به شهداي 16 آذر، سخن را آغاز مي کنم. عنوان بحثم را "آرمانهاي جنبش دانشجويي – ديروز، امروز و فردا" انتخاب کرده ام و از اينکه توفيق پيدا مي کنم که مجدداً به دانشگاه شيراز خانه دوم و شهر شيراز وطن دوم خود سفر کنم، جايي که همه مراحل دانشجويي، تدريس، مديريت و مسئوليت هاي سياسي – اجتماعي را از آنجا شروع کرده ام و بخصوص از تجديد ديدار با شما دانشجويان عزيز و دانشگاهيان محترم بسيار خرسندم و روز دانشجو را به شما تبريک و تهنيت مي گويم.
16 آذر همواره مظهر بيداري، هوشياري و تعهد دانشجوبيان کشور ما در مقاطع حساس تاريخ و در دوران پرفراز و نشيب 50 سال اخير بوده است. به همين سبب 16 آذر اهتمام به منزلت دانشجو و ايام شناخت نقش و اهميت اين قشر فرهيخته و موثر در پيشبرد و اعتلاي کشور نيز هست. فرهيختگي، قدرت و مديريت از سر منشأ "خرد" است و ترديدي نيست که خرد دنياي جديد در دانشگاه تبلور مي يابد. دانشگاه به عنوان کانون اصلي توليد و ترويج علم متعهد، گوهر نقادي است که مي تواند همواره انديشه و رفتار را از آسيب خودکامگي و جمود و از خود بيگانگي و بي هويتي دور کند و راه را بر استبداد راي و تنگ نظري ببندد. دانشگاه بستر آشنايي و اجتماع فرهيختگان و عصاره فضيلت هاي هر جامعه است و دانشگاهيان از جمله موثرترين گروههاي مرجع در جهان جديد هستند. ايفاي نقش و تحول آفريني دانشگاه از آن رو است که زبدگان جوان هر جامعه را در خود مي پذيرد و عالي ترين بيان حق طلبي ، ظلم ستيزي، عدالت طلبي و آرمانخواهي را در نسل شريف دانشجو متبلور مي کند. بنابراين 16 آذر يک مسأله گذرا در تاريخ آموزش عالي ايران نسيت، بلکه يک نقطه عطف تاريخي و سرآغاز" جنبش دانشجويي" است.
* ما به هر رخداد تاريخي دو گونه مي توانيم نگاه کنيم:
اول: واقعه اي که تحت شرايطي خاص رخ داده و آثار و تبعات ويژه اي در همان دوران داشته و طبيعي است که بعد ازآن تنها جزئي از مطالعات تاريخي مي شود.
دوم: رويدادي که داراي آثاري فراتر از زمان وقوع است و در حيات فرهنگي، فکري و سياسي جامعه وارد مي شود و جزئي از حافظه تاريخي يک ملت به حساب مي آيد.
*من هم به لحاظ تجربه زندگي و هم به لحاظ نظري به " 16 آذر" و روز دانشجو از منظر دوم نگاه مي کنم، يعني حادثه اي ماندگار و يک نقطه عطف تاريخي!
* "16 آذر " رخدادي است با عناصر روشن:
1- در فاصله اندکي( کمتر از 4 ماه)از وقوع کودتاي انگليسي- آمريکايي عليه دولت ملي مرحوم دکتر مصدق که منجر به سيطره استبداد داخلي و استعمار خارجي شد، دانشگاه ابراز حيات مي کند. دانشجويان در اعتراض به سفر نيکسون معاون وقت رئيس جمهوري آمريکا به ايران که قرار بود در 17 آذرماه، دکتري افتخاري دانشکده حقوق دانشگاه تهران نيز به او اعطاشود، تظاهرات مي کنند و دانشگاه به اشغال نيروي نظامي دولت کودتا در مي آيد و دراين واکنش، خون پاک سه دانشجوي دانشکده فني دانشگاه تهران و به تعبير زيباي مرحوم دکتر شريعتي " سه آذر اهورايي" به زمين مي ريزد.
2- در واکنش به شکستن حرمت دانشگاه و دانشجو، استادان دانشگاه نيز شجاعانه به صحنه مي آيند، که من شرح واقعه را عيناً از صورتجلسه استادان دانشکده فني برايتان مي خوانم:( به نقل از ماهنامه تحليلي آموزشي لوح شماره 14 اسفند1381)

صورت مجلس استادان – دانشکده فني- جريان روز دوشنبه 16/9/32- ساعت 10 صبح
در حدود پانزده دقيقه از جلسه دوم صبح گذشته بود( 10 و پانزده دقيقه) که اطلاع رسيد عده اي سرباز مسلح قصد ورود به کلاس دوم الکترومکانيک را داشتند و استاد کلاس درس آقاي مهندس شمس ملک آراء خواهش نمودند که کسي حق ندارد وارد کلاس درس بشود مگر با کسب اجازه قبلي از رئيس دانشکده سربازان بدون به اين مطلب به جبر و عنف در کلاس را باز کرده و دو نفر از دانشجويان کلاس را مورد ضرب قرار داده و آنها را از کلاس بيرون بردند. در برابر اين عمل بي سابقه و با توجه به اين اصل که احترام کلاس درس و حفظ شئون فرهنگي و دانشگاهي بر همه واجب است و به اين ترتيب شديداً هتک احترام شده براي احتراز از پيش آمدهاي ناگوارتري بناچار زنگ تعطيل کلاسها نواخته شد و استادان بتدريج از کلاس درس بيرون آمده در اطاق معاونت دانشکده جمع شدند. ناگهان صداي شليک مسلسل دستي شنيده شد و وضع بحراني عجيبي پيش آمد و بعد خبر رسيد که چند نفر از دانشجويان هدف گلوله قرار گرفته و در سرسراي دانشکده افتاده و خون از آنها جاري است. شنيدن اين خبر و تجسم وضعيت براي کليه استادان حاضر که اين صورت جلسه را امضاء مي نمايند موجب نهايت تأسف و تأثر گرديد. و در اين لحظه که صورت جلسه امضاء مي شود ساعت 11:45 صبح است و هنوز وضع خاصي در دانشکده حکمفرماست.
[ امضاها] مهندس اصفياء، مهندس گوهريان، دکتر افشار، مهندس مشايخي، زاهدي، مهندس رخشاني، عصار، دکتر احمد يلدا، ژرژ ، سيد احمديان ، سنجابي، فتح الله فتاحي ، دکتر رحمتي، مهندس خليلي، دکتر عابدي.
3- حتي مديريت دانشگاه هم به دليل استقلالي که داشت واکنش نشان مي دهد.
من از کتاب "گزارش يک زندگي" که شرح خاطرات دکتر علي اکبر سياسي رئيس وقت دانشگاه تهران است، نقل قول مي کنم: دکتر سياسي براي اعتراض به جنايت قواي انتظامي از شاه درخواست وقت مي کند و پس از ملاقات، شاه به دولت دستور رسيدگي مي دهد و از او دعوت مي شود که در جلسه دولت براي رسيدگي به موضوع شرکت کند. در اينجا براي اينکه به ساختار فکري و بينش حاکم بر دولت کودتا پي ببريد، قسمتي از مذاکرات جلسه هيأت وزيران را به نقل از دکتر سياسي قرائت مي کنم:
... نخست وزير به احترام من از جاي برخاست . وزيران به او تأسي کردند سپهبد دستم را فشردو پهلوي خود روي صندلي اضافي که آنجا گذاشته بودند جاي داد و خطاب به وزيران گفت:" موضوع بحث را ادامه دهيد." معلوم شد گفت و گو دربارة دانشگاه است. وزيري كه با ورود من كلامش قطع شده بود مطلب خود را دنبال كرد. بعد از او يكي دو وزير ديگر داد سخن دادند تا نوبت به وزير جنگ سپهبد هدايت رسيد. او با حدت و شدتي بيشتر به دانشگاه حمله كرد و در پايان سخنانش چنين نتيجه گرفت : " اگر عضوي از اعضاي بدن فاسد شود آن را قطع مي كنند تا بدن سالم بماند. دانشگاه را هم در صورت لزوم براي حفظ مملكت بايد از بين برد و منحل كرد..." سخنان تند و قاطعانه وزير جنگ كه تمام شد سكوت كامل تالار را فرا گرفت. معلوم بود كه همه منتظر واكنش من بوددند. من به خود فشار آوردم آرام و ملايم باشم. پس به آرامي گفتم: نظر تيمسار وزير جنگ قابل تأمل است؛ اولاً، تشبيه دانشگاه به يك عضو بدن، و امكان قطع احتمالي آن مانند قطع عضو بدن صحيح نيست. اين را " قياس مع الفارق" مي گويند. عضو بدن را كه قطع مي كنند از خود مقاومت نشان نمي دهد و پس از قطع، جسمي مي شود جامد و بيجان و بي اثر. در صورتي كه دانشگاه،‌كه از هزاران استاد و دانشجو و كارمند زنده و پويا تشكيل گرديده، اگر مورد حمله قرار گيرد به مقاومت خواهد پرداخت و از خود دفاع خواهد كرد؛ و به فرض اين كه موقتاً خاموش گردد، آتشي خواهد شد زير خاكستر كه سرانجام شعله ور خواهد گرديد. گذشته از اين ، معلوم نيست كه در دانشگاه فسادي وجود داشته باشد. البته ديدها مختلف است؛ هركس از زاويه مخصوص احساسات و افكار و ارزشيابي هاي خويشتن به امور مي نگرد و به قضاوت مي پردازد. پس، اول بايد معلوم داشت كه آيا واقعاً با فسادي روبرو هستيم؟ يا اين كه، در اين مورد دچار توهم شده ايم، بعد هم به فرض اين كه فساد واقعي در كار باشد، بايد با كمال متانت و از روي پختگي به رفع آن همت گماشت نه اينكه بندة احساسات شده و با شتابزدگي دم از قطع و انحلال زد... كشور ما براي گرداندن چرخ هاي عادي فعاليت هاي خود، و به طريق اولي، براي ترقي و پيشروي، نيازمند به نيروي انساني، به اصحاب فن و متخصص است. پزشك، مهندس، معلم، قاضي، اقتصاددان... لازم دارد. اين متخصصان را تا كنون در درجة اول دانشگاه تهران تربيت كرده است و از اين پس هم بايد به ميزان و مقياس بيشتري تربيت كند. در اين صورت آيا مي توان اين دستگاه را منحل يا تعطيل كرد؟...
و اين واكنش متين و مستدل يك رئيس دانشگاه فرهيخته و شجاعي مانند دكتر سياسي است.
4- اما نگاه رژيم مبتني بر ناديده انگاشتن اين حق و حرمت است، و اين ديدگاه به خوبي در اعلاميه دولت كودتا (سپهبد زاهدي) خود را نشان مي دهد:
اعلاميه دولت
دولت از واقعة غير منتظره اي كه روز دوشنبه در دانشگاه تهران پيش آمد متأسف و متأثر مي باشد و دستور داده است مرتكبين و محركين حقيقي اين واقعه را معلوم و تحت تعقيب قرار دهند. دانشجويان كه فرزندان گرامي ما هستند به خوبي مي دانند كه دانشگاه محيطي منزه براي ملت ايران مي باشد مخصوصاً براي دولت كه مسئول تربيت نسل آينده است. ولي متاسفانه عدة معدودي بي وطن كه همه چيز ما را مي خواهند بر باد دهند و براي ما نه دانشگاه باقي بگذارند نه دانشجو، در اين مكان رخنه كرده و آنجا را سنگر تظاهرات خيانت آميز قرار داده و سربازان يعني برادران شما كه شب و روز همه چيز را برخود حرام نموده تا آسايش شما را به قيمت جان خود تأمين و در نتيجه براي مملكت استقلال و براي شما آزادي تحصيل و پيشرفت فرهنگ را فراهم سازند مي نمايند. دولت موظف است با نهايت جديت وسائل تحصيل و پيشرفت فرهنگ را فراهم سازد و مخصوصاً نسبت به دانشگاه و دانشجويان كمال علاقه را دارد.
بدينوسيله باطلاع آن عده معدود مي رساند كه با كمال قدرت از اقدامات مضرة آنها جلوگيري و دانشگاه را محيطي آرام و آماده براي تحصيل و تربيت مردان آينده ايران خواهد نمود.
روزنامه اطلاعات پنجشنبه 19 آذر 1332
و البته چند روز بعد هم، تشويق نامه و پاداش فرماندة اين كشتار و پاداش سربازانش انتشار يافت!
* به اين ترتيب 16آذر نماد و نشانة هويت سياسي و فرهنگي دانشگاه و دانشجو شد و در تاريخ معاصر ما جريان يافت. اين نقطة آغازين جنبش دانشجويي در ايران بود و دانشگاه به واسطة خون پاك دانشجويان در آن فضاي خفقان و استبداد، پيشتاز حركت هاي مبارزاتي كشور شد.
* البته و بطور كلي فقدان نهادهاي مدني قانونمند و مؤثري چون احزاب، تعاوني ها و تشكل هاي صنفي، انجمن هاي علمي،‌فرهنگي و هنري و سازمانهاي غير دولتي و نيز مطبوعات و پايگاههاي اطلاع رساني آزاد در جهان سوم، موجب مي شود كه باراصلي مسئوليت در تحولات و چالش هاي اجتماعي و سياسي بر دوش دانشگاه قرار گيرد. مسأله اي كه در اين زمان هم كم و بيش شاهد آن هستيم و جامعه نيز انتظار روشنگري، ارائه تحليل درست از شرايط جامعه و ايفاي مسئوليت بيشتر و عمل به تعهد اجتماعي از سوي دانشگاه و به ويژه دانشجويان را دارد.
* لذا جنبش دانشجويي را مي توان يك حركت سازمان يافتة صنفي و سياسي- اجتماعي در نظر گرفت كه بويژه در كشورهاي در حال توسعه نقش پيشتاز و پيشاهنگ را در مبارزات سياسي بعهده مي گيرد. و آنچه ديروز را به امروز و امروز را به فردا پيوند مي دهد، اهداف و آرمانهاي ارزشي و انساني جنبش دانشجويي است. آرمانهايي چون آزادي و نفي سلطه، مردم سالاري و دموكراسي،‌عدالت اجتماعي و دفاع از محرومان،‌ رشد اخلاق و معنويت و كرامت انساني، آزادي علمي و استقلال دانشگاه و آرمان توسعة علمي ايران به عنوان پاية اصلي استقلال كشور اهداف و آرمانهاي معنوي و انساني هيچگاه كم رنگ نشده و فراموش نمي شوند و ارتباط دهندة گذشته، حال و آيندة جنبش دانشجويي هستند.
* البته خطري كه به لحاظ فرهنگي هميشه ما را تهديد كرده است گسست تجربه ها و ضعف گفت و گوهاي ميان نسلي است كه گاه ازآن به عنوان شكاف ميان نسل ها يا حداقل ناهمزباني نسل ها ياد مي شود و لذا براي قشر دانشجو در زمينه هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي، هيچ مسئوليتي بالاتر از شناخت ميراث گرانقدر حركت اصيل دانشجويي و به كارگيري آن در زمان حال و انتقال آن به نسل هاي آينده نيست. مهم ترين مسئوليت، شناخت درست زمانه و بهره مندي درست و افتخار آميز از گذشته براي ورود به مراحل آتي و ترسيم چشم اندازهاي آينده است.
* اگر بر اين مخاطره (خطر گسستگي تجربه ها و شكاف ميان نسل ها) فائق آييم مي توانيم بفهميم كه چرا بايد 16 آذر را گرامي بداريم و اين گراميداشت را يك مجلس يادبود ندانيم!
* من به عنوان كسي كه در دوران حضورش در دانشگاه قريب 35 بار 16 آذر را از سال 1348 تا كنون تجربه كرده است و به دليل تعلق خاطر به اين نماد زندگي دانشجويي سهمي در تثبيت آن به عنوان روز دانشجو داشته( اشاره به تصويب آن در دوران مسئوليت پيشين) مي خواهم بگويم "16 آذر" و روز دانشجو را تنها با نگاه به گذشته نبينيم، با نگاه به امروز و فردا ببينيم:
* چرا ناگزير از چنين نگاهي هستيم:
1- ما به عنوان جامعة ايراني جزئي از جهان پرشتاب امروز به حساب مي آييم. جهاني كه " جهاني شدن" ، " زندگي در عصر ارتباطات" و" جامعة شبكه اي" در زمرة ويژگي هاي آن است. يك سوي اين جهان فشردگي زمان و مكان و يكپارچگي است، اما سوي ديگر آن زنده شدن هويت هاي بومي، اجتماعي و " تشخص هاي خودي" يا فرديت است. در چنين فرايندي توجه به مقولة هويت و نمادهاي هويتي اهميت ويژه دارد، ابراز هويت دانشجويي مصداقي از اين واقعيت است، بايد آن را به رسميت بشناسيم و به آن اعتبار ببخشيم و اين مستلزم شناخت و تجليل از 16 آذر است، چون 16 آذر نماد هويتي دانشجوي ايراني است.
2- دانشگاه يكي از مهم ترين مراكز توليد فكر و انديشة انتقادي و جريان نوانديشي در جامعه محسوب مي شود و ما به عنوان دانشگاهي بخشي از مؤثرترين اقشار و گروههاي اجتماعي ايران به حساب مي آييم. دانشجويان و دانشگاهيان از جمله مهمترين گروههاي مرجع در ايران اند و چگونگي حضور آنان در فرآيند تحولات اجتماعي، فرهنگي و سياسي اثر تعيين كننده بر ساير سطوح جامعه دارد.
3- ما به عنوان كساني كه به اهميت پيشبرد توسعة علمي براي پيشرفت كشور بيش از ساير بخش ها وقوف داريم، بايد به لوازم و اقتضائات تحقق آن اهتمام ورزيم. در توسعة علمي نقش كانوني و محوري از آن دانشگاه است و دانشگاه سرزنده از نظر علمي وقتي وجود دارد كه دانشجوي آن هم از سرزندگي و تشخص برخوردار باشد. پيشرفت آموزش، پژوهش، فرهنگ و سياست به هم وابسته است. دانشجوي فعال مي تواند در همة زمينه ها فعال باشد و دانشجوي منفعل و سرخورده هم معمولاً در همة زمينه ها غيرفعال است. بنابراين اهميت دادن به نقش دانشجو نقطة عزيمتي براي تحرك هاي علمي نيز هست.
4- ما به عنوان مدافعان حرمت و حقوق دانشگاه بايد از نقش هاي اجتماعي دانشگاه و از مظلوميت هاي دانشجويان و دانشگاهيان دفاع كنيم.
به تعبير امام راحل، دانشگاه " مبدا تحولات" و دانشجو سرماية ملي است و بايد به همان نسبت در نظام اجتماعي ارج گزاري شوند.
طبيعي است كه طي مراحل توسعه و گذار در يك جامعه، با دشواري ها و بي مهري هاي زيادي مي تواند همراه باشد و بيشترين هزينه ها را نيز به ناچار آگاهان و نخبگان جامعه، دانشگاهيان و دانشجويان مسئول بايد بپردازند. همچنين انتظار مي رود كه دانشگاهيان مانند گذشته با متانت ، تحمل و صبوري همة مسائل و مشكلات را پذيرا شوند. ولي تكرار روش هاي مذموم و تجربه شدة قبلي توسط گروههاي فشار از داخل و خارج دانشگاه هشدار دهنده هستند و بنظر مي رسد كه قرار نيست تنبيه و تجديد نظري در بينش هاي مبتني بر سوءظن و افراطي گري و شيوه هاي خشونت آميز گذشته بكار گرفته شود. حوادث اخير دانشگاه علم و صنعت ايران و نيز دانشگاه علامه طباطبائي در جهت هتك حرمت مديران دلسوز و متعهد و سوء استفاده از نام دانشجو شاهدي بر اين مدعاست. اين دستور قرآني ما است كه از تحولات جوامع ديگر و سرنوشت اقوام و ملل پيشين بايد پند گرفت و متنبه گرديد، و در غير اينصورت بر پاية قوانين حاكم بر جامعه و تاريخ يا سنت هاي تغيير ناپذير الهي، تاريخ تكرار خواهد شد. " قد خلت من قبلكم سنن، فسيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبه المكذبين"(آل عمران...).


..........................." از توجه شما متشكرم"


وبلاگ دکتر مصطفی معین
Hosted & Html by: YouPage™