چند روز پيش براي ديدار مردم و دانشجويان و سخنراني به استان لرستان رفته بودم. اتفاق عجيبي افتاد كه بد نديدم در وبلاگ بنويسم.
قرارمان براي حضور در جمع هيئت علمي دانشگاه ساعت 10 بود. حدود نيم ساعت به قرار مانده بود، اما كيلومترهاي نوشته شده روي تابلوهاي كنار جاده را نگاه ميكردم، ميديدم اينطوري كه نميرسيم!
از همراهان پرسيدم ماجرا چيست. گفتند به سمت الشتر ميرويم! تا آمدم بپرسم چرا، فهميدم قضيه چيست. رئيس ستادمان در لرستان طبق سنتهاي قديمي اين منطقه، تدارك يك مراسم تشريفاتي را ديده بود كه مردم با ماشين دنبالمان راه بيفتند و بوق بزنند و با طبل و دهل و ... استقبال كنند. از همين مراسمهايي كه احتمالا در بعضي موقعيتها ديدهايد...
خيلي ناراحت شدم. به رئيس ستاد لرستان گفتم اين چه وضعي است؟ ما مثلا مدعي كرامت بشري و حرمت انسان هستيم. به اينها بگوييد معين دارد ميآيد، نه خسرو پرويز! اگر بنا باشد من هم مثل بقيه باشم كه دنبالم راه بيفتند و برايم بوق و كرنا بزنند، كه نيايم بهتر است. الان هم ناراحت ميشوم وقتي در ذهنم مجسم ميكنم كه مردم كنار خيابان ايستادهاند و منتظر من هستند تا برايم دست تكان دهند و دنبالم بدوند و راه بيفتند. از همين اداهايي كه ديگران باب كردند و ما هم گرفتار آن شدهايم...
خلاصه به مسئول ستاد لرستان گفتم يا اين بساط را سريع جمع ميكنيد، يا همين حالا پيام عذرخواهي به مردم و دانشگاهيان لرستان ميدهم و از همينجا برميگردم تهران. بالاخره صحبت كرديم و تمام شد.
ظهر كه در جمع اعضاي ستاد بوديم، بعضي ناراحت بودند از كاري كه كرده بودند، بعضي هم نميگفتند اما شايد از رفتار تند من دلخور شده بودند. برايشان داستان سلمان فارسي را تعريف كردم كه اميرالمؤمنين او را به ولايت مدائن منصوب كرده بود و وقتي كه به آنجا رفت، مردم هلهله كردند و به دنبال او راه افتادند. بعد برخورد او را تعريف كردم و برخوردي از مولا علي را گفتم و سپس گفتم: مردم عزيزان و مثل خانواده خدا هستند، چرا بايد به خاطر يك مسئول يا مقامي كه يكي مثل خودشان است، اينگونه خود را كوچك كنند؟ حرمت مردم نبايد شكسته شود، اينگونه كارها شكستن حرمت انسان است و خيلي زشت است. احترام كردن به اين نيست كه خود را براي كسي خوار و ذليل كنيم.
اتفاقا با دانشجويان هم جلسه خوب و پرشور و بسيار صميمانهاي داشتم. با اينكه لرستان منطقه محرومي است، اما دانشگاهيان آگاه و مردم فهيمي دارد. در جمع آنها هم تأكيد كردم كه اگر من احيانا به مسئوليتي برسم، با همه اين سنتهاي نادرست و بيمبنا مبارزه خواهم كرد.
و عجيب برايم اين است كه چرا اين روزها همه از اين ميپرسند كه چه برنامهاي براي مقابله با فلان كارشكنيها و فلان مشكلات و فلان جريانها داري يا چگونه ميخواهي از اختياراتت در مقابل فلانيها استفاده كني، و كسي از اين نميپرسد كه براي مقابله با بسياري از مشكلات جامعه كه ريشه فرهنگي دارد، چه برنامهاي داري.
در خاتمه اگر بخواهم كلامي فلسفي هم بگويم! عرض ميكنم يكي از چيزهايي كه هيچ قيد و شرطي ندارد، حرمت و كرامت و منزلت انسان است. همه ما، هميشه و همهجا، بايد به اين اصل پايبند باشيم و باشيد.