شاهد مرگ غمانگيز بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم
نيست از هيچ طرف راه برونشد ز شبم
زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم
از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته اين ايل و تبارم چه کنم
من کزين فاصله غارت شده چشم توام
چون به ديدار تو افتد سر و کارم چه کنم
يک به يک با مژههايت دل من مشغول است
ميلههاي قفسم را نشمارم چه کنم
سرکار خانم دکتر راکعي دعوت و يادآوري کردند که در مراسم يادبود و سوگوارهاي براي استاد فرزانه دانشگاه و شاعر هنرمند دکتر سيد حسن حسيني حضور يابم.
شب جمعه(1/2/84) با اشتياق و با احساس قلبي و معنوي ويژهاي به "خانه هنرمندان" رفتم . در کنار همسر، مادر، برادر و ديگر اعضاي خانواده داغدارش نشستم، احساسمان را گفتيم و شنيديم و تسليت گفتم. حسين زمان، هنرمند عزيز و همفكر و همدل، با چهره رنجيده و صداي حزين خود دلم را به درد آورد. آقاي سهيل محمودي مجري خوب مراسم بود و همگي از صداقت، صميميت، صراحت و يکدلي و پاکي "سيد" ميگفتند.
او شاعر انقلاب، دفاع مقدس و اهل بيت (ع) بود و عليرغم نابسامانيها و بيمهريهاي زياد با حقخواهي، عدالتطلبي و آزادگي خويش عاشقانه زيست و عاشقانه هم در نيم روز زندگي به رحمت حق رفت . گويا او در زمان زندگي به دوستي گفته بود که دوست دارد اين بيت از غزل "خاموشي مطلق" او را بر سنگ مزارش بنويسند :
هيچ کس داد من از فرياد جان فرسا نداد
عاقبت خاموشي مطلق به فريادم رسيد
اهل فرهنگ در ميهن عزيزمان در روزهاي دشواري به سر ميبرند، از يكسو عسرت و مشكلات مالي آنها را در تنگنا قرار داده و از سوي ديگر فضاي سياسي كشور جفاها و بيمهريهاي فراواني بر آنها روا داشته است. در اين زمانه و اين شرايط واقعاً بايد در سوگ دين و دانش و فرهنگ و هنر اين زاد بوم گريست و نه فقط در ماتم اين شاعر و سخنسراي حماسه عاشورا: دکتر سيد حسن حسيني.
ياد و خاطره اش گرامي باد.