29 اردیبهشت
مي‌سازمت وطن

از همان اولين روزي که تصميم به آمدن گرفتم، انتخاب شعار اصلي انتخاباتي ذهن من و دوستانم را مشغول کرده بود. انتخاب يک شعار که در درون خود بيانگر تمامي‌حرف ها و آرمان ها و هدف هاي، مي‌باشد، از يک سو بسيار ضروري بود و از سوي ديگر کار چندان ساده و آساني به نظر نمي‌رسيد. در اين مدت از سوي دوستان خوش ذوق، از سوي احزاب و گروه هاي حامي‌و شخصيت هاي سياسي، فرهنگي و دانشگاهي پيشنهادهاي مختلفي براي انتخاب شعار انتخاباتي مطرح شد.
بعضي از شعارها بسيار جدي، عميق و معناگرا بودند و تلاش داشتند که حامل تمامي‌آرمان ها و برنامه هاي من باشند: شعارهاي مثل دولت دانا، شهروند توانمند ، پژواک صداهاي خاموش ،يا عدالت و دموکراسي براي همه ايرانيان ،دموکراسي يک گام به پيش، يا گام دوم اصلاحات و امثالهم .
گروهي از شعارها هم صرفاً به جنبه زيبايي شناختي و هنري آن توجه کرده بودندو حاصل آن شعارهاي فرم گرايانه اي بود که حامل بار معنايي چنداني نبودنداما به دل مي‌نشستند و تأثير گذار بودند.
چند روز گذشته بود که چند تن از دوستان جوان شعاري را مطرح کردند که به شدت برايم جذاب و درعين حال شوک آور بود.
در وهله اول بعد از شنيدن شعار لبخند زدم، لذت بردم و تحسين كردم كه چقدر زيبا حرف دل همه است. اما اتفاق اصلي بعد از آن افتاد. هرچه بيشتر به آن فکر مي‌کردم ابعاد تازه اي از آن در ذهنم جان گرفت و به دريج همين شعار ساده به حجم درخشان منشور مانندي بدل مي‌شد که از هر وجه پرتوهاي آن زيبايي منتشر مي‌شد.
به هر تقدير دوستان، همفکران و ياران من نيز پس از بحث‌هاي فراوان آن شعار را پسنديدند و شعار ما شد: «مي‌سازمت وطن»
اين شعار بخشي ازيكي از بيت‌هاي شعر هنرمند ارجمند معاصر خانم سيمين بهبهاني است. مصرع معروف «دوباره مي‌سازمت وطن اگر چه با خشت جان خويش» . من همين جا از ايشان اجازه مي‌خواهم اين شعار را که عملاً در سطح ملي بال گسترده با نواي تازه‌اي باز تاباننده صداي همه ايرانيان باشد که به سرنوشت ايران مي‌انديشند، باز تابنده همه صداهاي خاموش و از ياد رفته.
حالا مي‌خواهم اگر بتوانم همه آن احساس و برداشتي را که من خودم از اين شعار داشته‌ام بازگو کنم و به عبارتي آن پرتوهاي زيبايي که از اين منشور ساطع مي‌گردد را بازنمايي کنم. در اينجا نمي‌خواهم از کوتاهي شعر، ضرب آهنگ آن که طنين حماسي سرودهاي ملي را دارد ، و گويي موسيقي ايراني از امواج خليج فارس تا درياي خزر در آن جاري است ، سخن بگويم. اين کار اهل هنر است. اما بار معنايي اين شعار به نظرل من در يک هرم 3 وجهي قابل تبيين است. اين وجوه سه گانه عبارتند از 1. ساختن 2. وطن 3. اراده من.
من دراين شعار از دوباره ساختن ، نوسازي را مي‌فهمم و نه ساختن از هيچ يا ساختن بر روي يک ويرانه شبيه هيچ و اين نوسازي همه ابعاد زندگي را دربر مي‌گيرد، همه ابعاد وطن را، از نوسازي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي گرفته تا حتي نوسازي اصلاحات و نوسازي قانون اساسي. از همين روست که نه تنها نفي کننده تجربه و دستاوردهاي پيشين نيست که با احترام به آن چه قابل احترام است و بر بيان هر آنچه داشته ايم داريم.
اين نوسازي پي افکنده مي‌شود و از اين منظر هم نگاه سرشار از اميدي به چشم انداز آينده دارد و همه نگاه پوزش خواهانه‌اي به کاستي‌ها، ناکامي‌ها، خامي‌ها و اشتباهات گذشته . چرا که فقط هنگامي‌به نوسازي قائل مي‌شويم که معترف باشيم ناکامي‌ها، کهنگي‌ها، کاستي‌ها، و خرابي‌هايي از گذشته ايجاد شده که نيازمند نوسازي است و هم اميدوار باشيم به آينده اي که مي‌توانيم در آن بناهاي تازه بسازيم و جوانه هاي تازه اي برويانيم .
دومين وجه اين شعار به وطن باز مي‌گردد به ميهن عزيزمان ايران .
ما بلند پروازي نمي‌کنيم دچار توهم هم نيستيم ، نمي‌گوييم مي‌خواهيم تمام جهان را بسازيم و نمي‌گوييم مي‌خواهيم زندگي بشريت را دگرگون کنيم ما به وطن خويش مي‌انديشيم و به نوسازي در وطن خويش. همه وطن و همه هموطنان و همه ايران و همه ايرانيان- ما اين گربه عزيز نازنين، يکسان دوست مي‌داريم و هر وجب از خاک اين مرز پر گهر را شايسته دوست داشتن ، حرمت نهادن و برچشم کشيدن مي‌دانيم و باور داريم حتي يک سانتي متر از اين کهن بوم و بر نبايد از چشم نوسازي بيفتد و حتي يک ايراني در دورترين قريه هاي اين کشور پهناور از حق خود براي برخورداري از نوسازي اقتصادي ، اجتماعي و سياسي و فرهنگي محروم بماند. تأکيد بر وطن، بدون هيچ پيشوند و پسوند و قيد و صفتي نمايانگر آن است که ما ايران را يک کشور واحد مي‌دانيم و همه ايرانيان را داراي حق يکسان در اين کشور و هيچ صفت، قيد و وابستگي ديني، قومي، نژادي ،جغرافيايي، و طبقاتي و صنفي ذره اي حق بيشتر براي هيچ کس ايجاد نمي‌کند.
وجه سوم اين منشور به "اراده من" باز مي‌گردد، اراده من به عنوان يک شهروند ايراني. ضمير من در اين شعار تکليف همه آن هايي را که نگاه به بيرون از مرزها دارند را روشن مي‌کند. چراکه براي ايران و ايراني به هيچ کس دلسوز تر از خود ما ايرانيان نمي‌توان اميد داشت. از اين رو "من" اگر چه به ديگران به ديده احترام مي‌نگرد، اگر چه به دليل فرهنگ ايراني خود خواستار دوستي با همه انسان هاست و به هيچ کس دشمني نمي‌ورزد، اما براي نوسازي جز به ايرانيان دل نمي‌بندد و جز به ايرانيان چشم نمي‌دارد. جز به ايرانيان دست نياز به سوي هيچ کس ديگر دراز نمي‌کند. اين "من"يعني همه ايرانيان، فارغ از نژاد و دين و قوم و جغرافيايي که در آن زندگي مي‌کند. از اين رو همه ايرانيان از توکيو تا تهران و از تهران تا نيويورک هر کجا که نفس ايرانيان دميده مي‌شود ، اين "من" را معنا مي‌بخشدو اين اراده را متجلي مي‌سازد .
ايرانيان- همه ايرانيان بدون استثنا نشان داده اند که وقتي پاي ايران عزيزشان در ميان باشد براي نوسازي آن براي دوباره سازي آن از هيچ چيز دريغ نمي‌کنند حتي اگر شده با خشت جان خويش .
و من امروز از همه ايرانيان، هر آن کس که دلش براي اين مرز پرگهر مي‌تپد ، مي‌خواهم در اين شعار با هم همصدا شويم که
دوباره مي‌سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو مي‌زنم اگر چه با استخوان خويش

توسعه علمی - شرط بقا!
به كدامين گناه...؟! - باي ذنب قتلت؟
«پزشكي» و دشواري‌هاي مسئوليت
" راز و نیازی به درگاه خداوند صبور! "
گناه مضاعف !!
" آسايش دو گيتي "
" نگاهی طبیبانه به حقوق کودک و نوجوان "
نقش و رسالت اجتماعی دانشگاه
" اهل عشق ، اهل علم ، اهل تخت " !
" درد نامه "
" ای جوانان عجم ! "
نداي آغاز!
" غبار آزادی ! "
" مرثیه دوست "
"عجب آواز خوشی"----٢