وقتي فرد در معرض يك انتخاب مهم و حياتي قرار ميگيرد، تك تك كلمات و جملات هم براي او معناهاي خاصي پيدا ميكنند. در اين نوشته ميخواهم چند جملهاي را كه خيلي روي نظرم تأثير گذاشت، بنويسم.
عجيبترين قسمت ماجراي رد و تأييد صلاحيت در روزهاي گذشته، دوستاني بودند كه نظرشان را صد و هشتاد درجه تغيير داده بودند. همه كساني كه در كنگره پنجشنبه بودند، آن دوستي را كه در همان ابتداي جلسه با هيجان و با زبان تركي از من خواست وارد صحنه شوم، خاطرشان هست. او به زيبايي ميگفت: «بياييد همچون سيل، بمانيد چون دماوند، استوار و سرافراز و بباريد چون باران براي سبزي فرداي ايران و ...» آن لحظه براي خودم واقعا عجيب و تكان دهنده بود، چون همان فرد در نيمهشبي كه تأيد صلاحيت شده بودم تماس گرفت، بغض كرده بود و ميگفت مبادا شركت كني! آيا عجيب نيست كه همين فرد بعد از دو روز تأمل، اينقدر باحرارت جزو حاميان حضور در صحنه قرار گيرد؟ اينها مواردي بود كه در تغيير نظرم بسيار تأثير داشت.
اما شنيدن چند جمله از چند دوست جوان نيز در آن روز بسيار برايم از همه تأثيرگذارتر بود. فكر و دلم را در مورد تصميمي كه بايد ميگرفتم، قرصتر كرد:
1- چند بخش از بيانيهاي كه نماينده «ستاد نسيم» در جلسه روز پنجشنبه خواند. ابتدايش كه به «صبر» توصيه كرده بودند، آنجايش كه گفته بودند: «بايد اصلاح طلب بازيگر باشيد نه تماشاگر» و خصوصا جمله آخرش كه نوشته بودند: «آقاي معين، با زبان شما سخن ميگوييم و از زبان رهبر انقلاب شما، كه نگذاريد انقلابتان به دست نااهلان و نامحرمان بيافتد.»
2- صحبت دوست عزيزي كه به نمايندگي از دانشآموزان صحبت ميكرد، كه سخن يكي از دانشمندان را نقل كرد و گفت: «وقتي با صخره مواجه ميشوي، به جاي آنكه آن را بشكني، سعي كن آن را دور بزني!»
3- صحبت نماينده «ياران دبستاني» كه بر لزوم سياستورزي و دوري از موجهاي زودگذر تأكيد كرد و گفت: «همانا انسان در سختي آفريده شده است.»
صحبتهاي كساني كه از استانهاي مختلف، با قوميتها و مذاهب مختلف كه عموما از مناطق دوردست و محروم در جلسه حاضر شده بودند، خصوصا از اين حيث كه نوعي وحدت ملي و همصدايي عمومي در اين موضوع پيش آمده و نوعي دادخواهي را در خود داشت، بسيار برايم بسيار جالب بود و مرا در تصميمي كه گرفتم، مصممتر ساخت.
اما مهمتر از همه تفألي بود كه صبح جمعه به قرآن زدم و جملاتي از كلام وحي آمد. اين آيه از سوره روم آمده بود كه در انتهاي بيانيه هم آوردهام: «فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون» (شكيبايي پيشه كن، كه وعده خدا راست است، مبادا كساني كه يقين ندارند تو را از جا بدر كنند)
همه حرف در همين يك آيه آمده بود، آيه 60 از سوره روم، ديگر جاي شك نبود... بلكه آرامشي معنوي و رضايت به رضاي حق جايگزين شده بود.