2 آذر
پا سخي به رنجنا مه يك همو طن :

پاسي از نيمه شب گذشته است ودر سكوت پر راز ورمز شب براي نوشتن مطلب هفتگي وبلاگ دست به قلم و كامپيوتر شده ام! ، آنهم با چه حالي؟ چند روزي است كه "رنجنامه" يكي از دوستان ناديده ولي دير آشنا و عزيزم از برادران تركمن و از شهر گنبد فكر من را به خود مشغول كرده است . اگر هنوز نخوانده ايد مي توانيد اين "رنجنامه" را دردومين اظهارنظر دريافت شده در شماره قبلي وبلاگ ( جامعه شبكه اي وشكافهاي اجتماعي ) ملاحظه كنيد .با توجه به گلايه دوستانه اين عزيز مي پذيرم كه كفاره قدم گذاشتن به عرصه مسئوليت (انتخاب نهم) سنگين است ، نه براي من كه حتي براي مظلوماني چون او. اما هرچه بود با توكل برخدا بود ،با هدف دفاع از محرومان ومظلومان وآسيب ديدگان ، گروه هاي محذوف اجتماعي از جمله اقوام و مذاهب ايراني، جوانان، زنان و ... و تلاش براي تحقق آزادي وعدالت ،يا در يك جمله "دموكراسي وحقوق بشر" ، توسعه و پيشرفت ايران وعزتمندي وكرامت انساني همه ايرانيان . اميدوارم خدايمان از همه پذيرفته باشد. شگفتي هاي دوران انتخابات ونتايج عادلانه؟! آن را كه همگان شاهد بوديم ولي من باز هم به فضل ورحمت الهي آينده ايران و جوانان اين زاد بوم كهن را روشن مي بينم. حالا هم مانند دوران انتخابات خودم را حداقل در موضع احساس واظهار همدردي باهمه دردمندان وپيدا كردن درمان مي دانم : يادواي درد پيدا مي كنم
يا كه خود را غرق اين دريا كنم
از ذوق و هنر وروح بي آلايش دوست عزيز و فقيدم مجتبي كاشاني كه به سالگردش نزديك مي شويم بازهم مدد مي گيرم:
" زندگاني هنر همنفسي با غمها ست
زندگاني هنر همسفري با رنج است
زندگاني هنر سوختن اكنون تا روشن آينده ست
زندگاني هنر ساختنن پنجره بر بيداري است
زندگاني هنر ساختن روزنه در تاريكي است "
سفرهاي رسمي انتخاباتي من در ارديبهشت از استان گلستان آغاز شد و ادامه اي زيبا و عطرآگين داشت. ديدار با هموطنان اصيل و مهمان نواز تركمن و فارس در گنبد وگرگان و بندرتركمن وگلوگاه و.... برايم خاطره انگيز و انگيزه بخش بود ، انگيزه تلاش بيشتر برا ي رفع محروميت ها وتبعيض هايي كه ريشه در اعماق تاريخ وجامعه استبداد زده وخان گزيده مادارد . همين احساس وانگيزه را در سفرها وديدارهاي بعدي ام با هموطنان آگاه و غيور آذربايجاني ، هموطنان روشن بين و سلحشور كرد، لر، عرب وبلوچ و ساير اقوام مقاوم وسربلند ايراني داشته ودارم. من تنوع قومي، مذهبي،فرهنگي و اجتماعي ميهنمان را نقطه قوت فرهنگ و تمدن كهن ايراني و اسلامي و فرصتي براي بازكاوي و باز آفريني مجد و شكوه تاريخي و تقويت وحدت، منافع و امنيت ملي مي دانم . خوبست دراينجا خاطره اي را هم از خويشاوندان آريايي خود در مهد بزرگترين دموكراسي جهان يعني هندوستان برايتان تعريف كنم: كشوري با نزديك يك ميليارد جمعيت، سرزمين همه تنوع ها و تفاوت ها وبا تاريخ و فرهنگي بسيار نزديك و آشنا براي ايرانيان . سه سال قبل در معيت آقاي خاتمي وبه دعوت نخست وزير هند به آن كشور سفر كرديم ودر جشن استقلال آنها نيز حضور يافتيم. زمينه تنش هاي مذهبي وقوميتي ميان هندوان، سيك ها، مسلمانان، و... همه به دوران سلطه استعماري انگلستان باز مي گردد. پس از بحران تخريب مسجد با بري وپيروزي حزب هندويي BJP،دولت آقاي واچپايي تشكيل شد. نكته جالب وآموزنده اينكه با هدف تامين وحدت وامنيت ملي وتوسعه وپيشرفت كشورشان همه تدابير مديريتي بكارگرفته شد ورقباي انتخابات صحنه بازي را دردولت عوض كردند.جناب دكتر عبدالكلام كه يك فيزيكدان مسلمان وبرجسته دانشگاهي است به عنوان مظهر همبستگي واتحاد ملي به رياست جمهوري انتخاب شد و سخنگوي دولت هم از ميان مسلمانان انتخاب گرديد. در سياست خارجي و موازنه منطقه اي قدرت نيز روابط ميان هند وايران بيش از هر زماني وتاسطوح استراتژيك گسترش يافت.
حال برگرديم به كشور خودمان، در فرهنگ ديني ما همه انسانها مسئولند (كلكم راع وكلكم مسئول عن رعيته – حديث شريف نبوي) وسطح مسئوليت ها متناسب با ميزان علم و آگاهي، ايمان و قدرت افراد تعيين مي شود . در قانون اساسي جمهوري اسلامي هم مسئوليت منتخبين مردم در هر سطح كه باشند مسئوليت در قبال كل مردم است ، نه فقط رأي دهندگان و موافقان آنها در شهرستان يا منطقه ويا دستگاه اجرايي شان ويا در سطح ملي.
"رئيس جمهور در پيشگاه قرآن ودر برابر ملت ايران به خداوند سوگند ياد مي كند كه خودرا وقف خدمت به مردم و ... پشتيباني از حق وگسترش عدالت سازد واز هرگونه خودكامگي بپرهيزد و... در برابر ملت... مسئول است" (اصل 121 واصل122 قانون اساسي).
بياد ميآورم كه هميشه به آقاي خاتمي وهمكاران او انتقاد مي كردندكه بيش از دوستان و طرفداران، حرمت ورعايت مخالفان را مي كنند. حالا بايد رنجنامه اين هموطن تركمن را دوباره خواند، هرچند موجب شگفتي و اندوه شود. خداكند كه آن خبري كه اين چنين تأسف بار است درست نباشد ، هرچند تا كنون تكذيب هم نشده است؟! بهرحال اين منطق با كدام معيار سازگار است؟
با" مهروزي ،عدالت گستري، خدمت رساني ،تعالي وپيشر فت يا كابينه 70 ميليوني و..."؟؟
"من وملازمت آستان پيرمغان
كه جام مي به كف كافر ومسلمان داد"
ساعت 2 بامداد – خداوند يار ونگهدارتان

با شعري براي صلح از زنده ياد منوچهر آتشي شاعر مردمي و فرزانه اين يادداشت را تكميل مي كنم:

دوئل

من با تپانچه دوئل نمي كنم

شمشير ؟

فرسوده است و زنگاري ديگر اين پير

سوراخ سوخته در ميان سينه يا پيشاني؟
نه شكوهي مي تاباند ديگر نه برق شهامتي

( سال ها پيش نوشتم :
"گلوله ميان دو چشم زيبا زيبا نيست

زيبا فقط

خال زمردين ميان دو ابروي كولي است ")

كلوخي ؟

نه : قابيل ات خواهد كرد

گُلي

يا

گِلي

اين بود كه جگر آن دلاور را شكست

تو اگر مي تواني

بوسه اي شليك كن

تا تمامي ارتش هاي من به زانو در آيند برابر تو

و من قلمم را ـ به رسم شواليه هاي كهن

در كاغذي سفيد فرو مي كنم

يعني كه :

ديگر هرگز تسليم نخواهيم شد

فهميدي رمز كلام را‌ ؟

تسليم !

توسعه علمی - شرط بقا!
به كدامين گناه...؟! - باي ذنب قتلت؟
«پزشكي» و دشواري‌هاي مسئوليت
" راز و نیازی به درگاه خداوند صبور! "
گناه مضاعف !!
" آسايش دو گيتي "
" نگاهی طبیبانه به حقوق کودک و نوجوان "
نقش و رسالت اجتماعی دانشگاه
" اهل عشق ، اهل علم ، اهل تخت " !
" درد نامه "
" ای جوانان عجم ! "
نداي آغاز!
" غبار آزادی ! "
" مرثیه دوست "
"عجب آواز خوشی"----٢