وضعيت منطقه بحراني است ! مزيد بر بحران هاي داخلي كه در پست هاي قبلي به آن ها اشاره كردم،باتجاوز رژيم صهيونيستي به فلسطين ولبنان و بحراني شدن وضعيت منطقه،اكنون زنگ هاي خطر جديدي به صدا در آمده است ! اماّسخن اصلي بر سر بود و نبود بحران نيست ، بر سر فهم درست بحران و مديريت آن است.
*****
در يك تفكرراهبردي ، بحران ها الزاما" بر پايه سرشت تهديدزايشان مورد تاكيد نيستند بلكه فرصت هاي نظري و عملي نهفته در آن موقعيت نيز مّدنظرند.بايد فرد بتواند برآيند ميان تهديدهاوفرصت هارابه درستي و به موقع ترسيم كند ، پس رابطه دوسويه اي ميان شناخت درست تهديدها و فرصت هاي بحران و قدرت تدبير در برابر آنها وجود دارد.
*****
با توجه به تحليلي كه در سه پست قبلي بر پايه بررسي "قوت ها و فرصتها" و نيز "ضعف ها و تهديدها" ي موجود و پيش رو در جامعه انجام گرفت، اكنون به طرح مهم ترين راهبردها (استراتژي ها) و راهكارهاي پيشگيري و برون رفت از بحران درسطوح نگرشي، ساختاري و رفتاري مي پردازيم.
۱.روح مدارا، ظرفيت گفتگوي ميان فرهنگ ها و افزايش توان فردي و جمعي
٢.تدوين و تبيين مباني نظري و رويكردهاي مبتني بر عقلانيت، دانش و مردم سالاري
٣.تقويت روحيه اعتماد به نفس وخودباوري، اعتماد اجتماعي، همبستگي ملي و اسلامي و تعامل جهاني در جهت افزايش سرمايه هاي مادي و معنوي كشور
٤.مبنا قرار دادن اخلاق در سياستگذاري ها و برنامه هاي ملي و نظام اجرايي كشور با تاكيد بر اخلاقي كردن سياست و مديريت، تدوين و ترويج اخلاق حرفه اي و تقويت بنيانهاي اخلاقي جامعه و مقابله با آفت ها و آسيب هاي اخلاقي نظام ديني از جمله ريا و تظاهر،غلو و تملق، دروغ و فرصت طلبي، سوء ظن و تكفير و ...
۵.مبنا قرار دادن دانش و خرد جمعي در اداره كشور با تاكيد بر شناخت علمي مسايل و چالش هاي ملي و جهاني و تدوين راهبردهاي توسعه علم و فناوري به عنوان محور توسعه همه جانبه و پرهيز از عوام زدگي، عوام فريبي و اداره غير عقلاني امور
٦.استمرار بخشيدن به سياست ها و برنامه هاي توسعه اي، اصلاحات سياسي- اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي با تاكيد بر انباشت تجارب ملي، حفظ و ارتقاي سرمايه هاي اجتماعي و منابع انساني، بهره گيري از فرصت هاي جهاني، و جلوگيري از ادامه استفاده ابزاري از دين، اعمال مديريت هاي باندي، ماجراجويي در سياست، ادامه روند حذف نخبگان و تشديد مهاجرت مغزها و اتلاف زيرساختهاي علمي، فرهنگي، سياسي- اجتماعي و اقتصادي
۷.گسترش فرهنگ مردم سالاري و تاسيس و تقويت ساختارهاي دموكراتيك از طريق تسري دموكراسي به همه عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي، معيشت و اقتصاد، فرهنگ و سياست، تاكيد بر ايفاي نقش موثر نخبگان سياسي و روشنفكران و دانشگاهيان، ممانعت از رشد بينش ها و ساختارهاي غير دموكراتيك و عوام فريب
۸.معنا بخشي و محور قراردادن انتخابات به عنوان مهم ترين سازوكار تحقق حقوق شهروندي و نيل به دموكراسي با تاكيد بر به رسميت شناختن حق انتخاب سرنوشت توسط آحاد جامعه، تقويت احزاب و نهادهاي مدني، ايفاي مسئوليت نخبگان، و پاسخگو بودن حاكميت و جلوگيري از كم رنگ و نمايشي شدن انتخابات
٩.به رسميت شناختن و تامين آزادي هاي اساسي و قانوني همه شهروندان با تاكيد بر آزادي انديشه و بيان و قلم، اجتماعات، احزاب و نهادها وتشكلهاي سياسي- اجتماعي، علمي و فرهنگي و صنفي و ممانعت از رشد نگرش ها و روش هاي خشونت آميز و برخوردهاي نظامي و امنيتي با مسايل فكري و فرهنگي، سياسي- اجتماعي و صنفي
۱٠.تحقق عدالت و مقابله با تبعيض، فقر و فساد در همه وجوه سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آن و با تاكيد بر نفي همه گونه نابرابري هاي جنسيتي، نسلي، قوميتي، مذهبي، صنفي و ... در استفاده از منابع منزلت، قدرت و ثروت در كشور
*****
دوستان عزيزم!
در سه پست قبلي از نظرات ارزشمند اصلاحي ،انتقادي و محبت آميز شما استفاده كردم و سپاسگزارم! مي دانيد كه مقوله "بحران" و "ريسك" اساسا" از مقوله هاي جدّي و مطرح در دنياي جديدند كه به همان نسبت كه مي توانند خطرآفرين باشند مي توانند واداركننده فرد و جامعه به تصميم گيري درست هم باشند!
مي گويند خطري كه موجب نابودي ما نشود مي تواند باعث هوشياري ما بشود(اگر بشود!؟). در ادبيات ديني و مليّ ماهم از اين زاويه به سختي ها زياد نگاه مي شود:
در خطر كردن بزرگي و خطر جويم همي
اين مثل نشنيده اي كاندر خطر باشد خطر(امير معزّي)
*****
بحث به درازا كشيد، ولي گريزي هم از آن نيست!اماّ ادامه آن را به اميد خدا براي پست بعدي مي گذارم.
"ارادتمند و دوستدار هميشگي شما"