سلام
عشق را وارد كلام كنيم++ تابه هرعابري سلام كنيم
زندگي درسلام وپاسخ اوست++عمرراصرف اين پيام كنيم
درعمل بايدعشق ورزيدن++گفتگورا بيا تمام كنيم
عابري شايدعاشقي باشد++ پس به هرعابري سلام كنيم
*** ( به ياد دوست عزيزو فرزانه ام مجتبي كاشاني ) ***
در اين پست ، بدون مقدمه عين گلايه يكي از دوستان عزيز ( اظهار نظر شماره 37 از پست قبلي :
" امام علي ، آزادي و حقوق بشر-2" ) و پاسخ خودم را به آن مي آورم . در اين گفتگو شما هم ممكن است نظراتي داشته باشيد كه براي من آموزنده و براي ديگران نيز روشنگر باشد :
*****
27 آبان -
37- سلام آقاي معين ، گشتي در سايتها و وبلاگها مي زدم كه وبلاگ شما را براي چندمين بار ديدم. بارها با خودم كلنجار رفته بودم كه آن را باز كنم ولي انگشت اشاره روي ماوس نلغزيد، ياري نكرد و راحت تر بگويم دلم از شما چركين تر از آن بود كه حتي بخواهم به تعدا دافراد بازديد كننده وبلاگتان اضافه كنم. امروز اما دل به دريا زدم تا ببينم در وبلاگ منادي دموكراسي و حقوق بشر چه ميگذرد. از آن بيانيه هاي آتشين آيا خبري هست، نه كه ادامه يابد، پي گيري هست كه وعده حتي انتخاب نشدن و پيگيري مطالبات لازم به يادآوري نيست كه انتخاب نشديد و . . . با خودم گفته بودم اين بار ديگر نهضتي ها هم هستند، آنها قولشان قول است. فرزند برومند يدا.. كه الكي موضع نميگيرد. آنها كه حتي در 2 خرداد هم نبودند اين بار هستند. اين ها به كنار، معين قران را زندگي ميكند در ظاهر. حرفش جداي از منطق ظاهرا مصداق همان است كه لاجرم بر دل مي نشيند. دانشجوي بابل بودم و روز آمدنت به بابل انگار همين ديروز بود. چه تلاشها كه به حكم وظيفه با دوستان نكرديم. شما كه دانشگاهي هستيد ميدانيد كه مقارن بود با زمان ژوژمان و دوستان چه ها كه نكردند و چه واحدها كه نيفتادند، چه ده كوره ها كه خودمان پيشنهاد داديم و رفتيم و حرف زديم و سي دي داديم با شوق. چه آرزو ها كه بافتيم و چقدر قولهاي تو را براي كشاورز ،شهري ،استاد، دهاتي و دانشجو بازگو كرديم. امروز اما آن دهاتي سر زمين ديگر اسم مصطفي شايد فقط او را به ياد اغذيه فروش سر خيابان بيندارد و از معينش هيچ به ياد نياورد. و افسوس كه آن كمونيست هاي در باطن وطن فروش فهميده بودند راز ماندگاري در ذهن همين دهاتي مازندراني را، وصدافسوس كه ما هنوز بعد از گذشت كلي سال هنوز نفهميده ايم و فقط وقتي به خطوط ناشي از لغزش قلمش بر كاغذ استمپ خورده محتاجيم شايد به واسطه چند دانشجو به يادش بيفتيم. باز درود بر فرزند يدا... كه كلاس دين شناسي اش در حسينيه ارشاد هر از گاهي برپاست. امروز اما من در دفتر كارم در خيابان ميرداماد نشسته ام وبه كارهاي روزمره مشغولم. كيلومترها از آن دهاتي دورم و نه او نه صدها تني كه كه وعده هاي تورا بدان ها دادم شايد اصلا يادشان نيست كه يك دانشجو روزي به آنها چه ها كه نگقت(: "اين ديگر در حرفهايش راسخ است، و به دنبال حركتي تدريجي و دائمي است و خودم باور كرده بودم كه او قرآن را زندگي مي كند") چه رسد كه بخواهند بيايند يقه مرا بگيرند كه آهاي چه شد . . . ؟ آنها شايد فقط در ذهنشان مانده كه زمان انتخابات بود و همه قول مي دادند براي پيروزي خود. همين. و من و شما ذهنشان را به همه وعده هاي پاكمان بي اعتماد كرده ايم. اما در دفتر ميرداماد، دو دستي يقه خودم را گرفته ام كه آن وعده ها كه به مردم و خودت دادي چه شد؟ خيلي مرد باشم چند سال و ماهي يقه خودم را بچسبم و كم كم انگشتانم شل شوند و به خيل مردم بي آگاه و روز مره ملحق شوم. مانند همان كشاورز سر زمين با ريشي تراشيده ولباس اتو كرده. راستي تا يادم نرفته دو شب پيش بود كه محمود قشنگ از طرح جمعيت 120 ميليوني اش دفاع ميكرد و آن كشاورز شايد فكر فرزندي نو در ذهنش آمده و من خسته از عقده گشايي ها و چهره محمود خان و دوستانش به فكر خريد آنتن تا شايد بتوانم ساعتي براي رهايي از خستگي ترافيك جلوي جعبه جادو استراحت كنم. به گمانم الان راحت تر نفس ميكشم. انگشتانم كمي شل شده اند.
*****
سلام دوست عزيزم - نام و احساس و نظرت همگي براي من مهم ،ارزسمند و قابل احترام است حتي اگر با آن موافق نباشم چون مهمتر از همفكري ، احساس همدلي و اعتماد و محبتي است كه من نسبت به شما و همه كساني كه قلبشان براي اين زادبوم و مردمان و جوانانش مي طپد دارم . ميخواستم زودتر پاسخ دهم ولي فكر كردم كه اين نظرات ممكن است نظر ديگراني هم باشد كه مثل شما تاكنون صريح و صميمانه مطرح نكرده اند ، چون ميخواستم دقيق تر پاسخ دهم فرصت دست نداد تا اين زمان ! حالا هم ترجيح ميدهم كه نامه شما و نكته نظرات خود را موضوع پست بعدي در وبلاگ قرار دهم ، البته با اجازه شما ! خوبي اين كار ميتواند مشاركت و تضارب افكار تعداد بيشتري از دوستان ما باشد. باميد گفتگو و ديدار (مجازي يا واقعي ) بعدي ! در پناه حق
*****
به نام خدا
دوست عزيز و ناديده ام
سلام!
نامه از سر درد و از سر صدق شما را ديدم. با شما در بيان بسياري از دردها موافقم، اما در يافتن ريشه بسياري از آنها و در چاره جويي براي رفع برخي از آنها به جنبه هاي ديگري از واقعيت ها نظر دارم. معتقد هستم مسئوليتها نسبت نزديكي با امكانات و اختيارات قانوني دارند. شايد فرض نخست شما در عمل نكردن من به وعده ها هم ناشي از همين تفاوت نگاه باشد. اساساً من در موقعيتي از مسئوليت قرار نگرفتم كه بتوانم به وعده هايم عمل كنم البته در همين وضع هم صميمانه بگويم
" قهرمان گرايي" را تفكري خسارت بار براي جامعه مي دانم، چه توفيق و چه عدم توفيق را در پيشبرد هر امر سياسي بايد معطوف به عمل كردن يا عمل نكردن نخبگان علمي، فرهنگي و سياسي به مسئوليت هاي اجتماعي و دفاع از حقوق جامعه كرد، مسلماً در آنچه بر انتخابات نهم گذشت، علاوه بر سازمان هاي غير رسمي مداخله كننده در انتخابات بايد به طيف گسترده تحريم و انفعال و بي تفاوتي هم در ميان بخش هايي از نخبگان و هم در ميان بخش هايي از جامعه نيز توجه كرد و دامنه نقد را همگاني تر ديد.
واقع بيني حكم مي كند كه هيچ كس از حق دخالت خود در بالا بردن آگاهي و عزم عمومي به آساني صرف نظر نكند و بداند كه هرچه آگاه تر و مصمم تر است، مسئول تر نيز هست .شك نكنيد كه عبور از واقعيت هاي اسفبارامروز به سوي آرمان هاي اميد بخش فردا فقط در گرو تلاش و خرد جمعي ماست ، و نه در برج عاج روشنفكري ، از مردم بريدن و در انتظار " قهرماني" نشستن !
فعلاً بايد عمل به وعده ها را از تفكري انتظار داشت كه ظاهراً يا به آن راي داده اند و يا با بي تفاوتي و گذشتن از كنار آن، عرصه را به آن تفكر واگذاشته اند!
آري ، خداوند سرنوشت ملتي را تغيير نمي دهد مگر آنكه خود زمينه آن را فراهم كرده باشند !
قرآن كريم - رعد-11
*****
كم كم در آستانه سالگرد 16 آذر و يادبود سه آذر اهورائي مبارزات ضد استبدادي و ضد استعماري جنبش دانشجوئي ايران هستيم و هر چند پيش بيني آلودگي هواي تهران را كرده اند!! اميدواريم كه مثل پارسال دانشگاهها را مانند مدارس تعطيل اعلام نكنند!! اگر عمر وفرصت و توفيقي بود در 16 آذر با هم به گفتگو خواهيم نشست !
" ارادتمند و دوستدار هميشگي شما "