آن آرمان ها واین واقعیت ها؟!
بمناسبت سالگرد روزپزشک ، عنوان این پست را"منزلت اجتماعی پزشکی وپزشکان" انتخاب کردم ولی قبل از آن می خواهم تجدید خاطره ای کنم از" آرمان هائی" که تحقق آنها انگیزه اصلی بزرگترین انقلاب مردمی قرن بیستم گردید. آن آرمان ها را مقایسه می کنیم با "واقعیت ها ئی" که امروزه درعرصه بهداشت وسلامتی شاهد هستیم. با شناخت علمی واقعیت ها ست که می توان با برنامه ریزی دقیق وتلاشی پیگیر، دستیابی به اهداف و انتظارات جامعه را دریک زمان بندی منطقی تضمین کرد. یکی ازاصلی ترین وظائف دولت ها وحقوق اساسی مردم درهرنظام اجتماعی ویا مکتب اعتقادی، تامین سلامت انسان وجامعه انسانی ست. ازاین منظر، حق حیات وزندگی سالم به عنوان یک ودیعه الهی در همه جنبه های جسمی، روانی،اجتماعی ومعنوی آن مورد تاکید قرارمی گیرد.
خاطره ای که به آن اشاره کردم به اولین ماههای پیروزی انقلاب(خرداد-58)برمی گردد که "نخستین سمینار طب ملی ومردمی" رادردانشگاه شیرازبرگزارکردیم ومن دبیری آن را برعهده داشتم.سمیناری که موضوعاتی چون طب وسیاست(مرحوم دکترکاظم سامی وزیروقت بهداری ویهزیستی)، طب وآموزش (دکترعلی شربعتمداری وزیر وقت فرهنگ وآموزش عالی)، طب واقتصاد(دکترابوالحسن بنی صدرعضو شورای انقلاب)، طب واجتماع (دکتر سید علی اصغرحاج سیدجوادی)، طب واخلاق (دکترجمشید بختیار) وطب سنتی (دکتر ابوتراب نفیسی) و...طی سه روز تمام به بحث گذاشته شد. شما می توانید درزیرقطعنامه این سمینار را بخوانید وبه آرمان هائی که درآن فضای امید وعدالت خواهی در بند بند آن قطعنامه مورد تاکید قرارگرفته بود آگاهی یابید. مقایسه آن آرزوها وآرمان های ملی با واقعیت های تلخی که پس از 28 سال با آن روبروئیم بسیارتکان دهنده است ! بیعدالتی وتبعیض دردستزسی به امکانات درمانی،هزینه های طاقت فرسای پزشکی(بیش از70 درصد هزینه درمان برعهده خود مردم است!!)، وضعیت نابسامان دارو ودرمان، فقرغذائی منجربه کوتاهی قد کودکان ایرانی، شیوع گسترده اعتیاد وگسترش خزنده ایدز، شیوع روبه گسترش افسردگی واضطراب واختلالات روانی، افت کیفیت آموزشی وبیکاری هزاران پزشک و....بخشی از این واقعیت هاست!!؟
*****
"هوالشافي"
قطعنامه نخستين سميناربررسي مسائل طب ملي و مردمي27-25
خرداد ماه 1358
ضرورت تحول اساسي در"طب استعماري" موجوداحتياج به استدلال نداردوآنچه بايدموردبحث قرارگيردچگونگي رسيدن به مفهوم اصيل " طب ملي ومردمي" است.اگرچه پياده كردن اين معني احتياج به تغييرات بنيادي درتمام شؤون سياسي،اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي دارد ولي اگر ما طب را به عنوان يك "راه مردمي" مي شناسيم معتقديم كه مسئله تندرستي نياز ودردمردم است، بنابراين اگر قدم اول دراين راه برداشته شود خود باعث تغييردر كليه ارگانها خواهد شد.كمااينكه استعماروجودخودرادرسايرشئون ازطريق پزشكي اعمال كرده است!
مردم در رنج وزحمت ازوضع كنوني طب، نه تنها پشتيبان بلكه مجري وتعيين كننده اين روش خواهند بود.آنوقت خواهيد ديد كه اين نيروي عظيم اراده وايمان به"مكتبش ورهبرش"چگونه تمامي معيارهاي حاكم بر"طب تجاري" موجود رابهم مي ريزد.
ما معتقديم كه دولت بايد بسياري ازمشكلات موجود را بطور قاطع و انقلابي ازميان برداشته تا اين هم قدمي باشد براي جلب اعتماد عمومي وهم راهگشاي اهداف عاليه وعام طب ملي و مردمي.
با توجه به اينكه ابعاد مختلف طب در اين سمينار موردبررسي قرارگرفت، پيشنهادهاي ما دراين مرحله از زمان به شرح زير خلاصه مي شود:
1)آموزش پزشكي بايد براساس نيازهاي راستين مردم و پرورش درجامعه باشد تا بدين وسيله مراكز آموزشي ازصورت " دژ" به كانون " مردمي" تبديل شوند و دردرازمدت احياي " نظام طلبگي" به عنوان يك راه مردمي و در جهت رشد استعداد براساس اختيارمي تواند مورد مطالعه قرارگيرد.
2)حق حيات يك وديعه الهي است و دولت اسلامي مكلف است درتأمين وحفظ آن نهايت كوشش را مبذول دارد واين بااجراي بهداشت ودرمان عادلانه واجباري تحقق مي پذيرد.
3)خدمات بهداشتي و درماني درتمامي سطح مملكت تحت يك نظام واحد اداره شوند كه اين زير نظارت دولت خواهدبود.
4)كليه كادر خدمات بهداشتي ودرماني دراين نظام واحد جذب، و براساس جمعيت و نياز طبي منطقه ، با توزيع عادلانه درتمامي كشور تقسيم شوند.
5)طب خصوصي به هيچ عنوان وصورتي نبايد وجود داشته باشداعم از مطب ، بيمارستان ، آزمايشگاه وغيره.
6)روش اجرائي بهداشت ودرمان مي تواند براساس سيستم شبكه اي ومنطقه اي درسطح شهروروستا انجام شود مشروط براينكه در كيفيت خدمات هيچگونه تبعيضي وجود نداشته باشد.
7)شركتهاي داروئي نه تنها به جرم غارت بيت المال ، بلكه به اتهام تخريب فرهنگ مردم ،ملي اعلام شده وتعداد اقلام داروئي را شورائي منتخب از پزشكان وداروسازان متعهد تعيين كنند.
8)راديو- تلويزيون ومطبوعات بايد درجهت روشن كردن اذهان عمومي نسبت به " طب تجارتي" موجود افشاگريهاي واقعي را كرده و با آموزش " طب واقعي" در سطحي كه هركس تا حدودي معالج خود باشدبكوشند.
9)بسيج عمومي از طريق رهبري انقلاب جهت خودياري وهمكاري ضامن اجرائي اين طرح خواهد بود.
بديهي است پيشنهادهاي ارائه شده از نخستين قدمهاست كه درراه ايجاد طب ملي و مردمي مي تواند برداشته شود وافرادي كه بخواهند به نحوي در اين راه مقاومت ويا مخالفت كنند ازهر گروه وحرفه اي عالماً ، عامداً درخدمت اجانب بوده ومرتكب خيانت به مردم مستضعف ما مي شوند، واگرروشنگري نتواندحلال مشكلات باشد ما قهرانقلابي مردم را در مورداين نيروهاي ضد خدائي و غيرمردمي جاري مي دانيم.والسلام علي من اتبع الهدي
*****
بعد از این مقدمه و تجدید خاطره و مقایسه تاثرآور، برویم سراغ موضوع این پست :
" منزلت اجتماعی پزشکی وپزشکان"
"طبيب" و"حكيم" چنان در انديشه و فرهنگ ايراني و اسلامي ما به هم نزديك است كه نه تنها تفكيك اين دو مقام به آساني ممكن نيست بلكه تعيين مرزهاي مشخص ميان "حكمت" و" طب" هم به سادگي امكان ندارد.اين آميختگي وملازمت ناشي از" كليت" و يا "ابهام" اين دو مقوله يا دو شأن علمي نيست ، بلكه برخاسته از حرمت و مرتبه بالاي دانش پزشكي در تفكر وتمدن اسلامي است. وقتي "طبابت" به عنوان دانش و حرفه اي خدايي تعريف مي شود و در متن " حكمت" قرار مي گيرد، ازظرفيت هاي ممتاز فردي واجتماعي براي رشد وشكوفايي برخوردار مي شود، كه مصداق عيني آن ، درخشش دانش پزشكي در تمدن وفرهنگ اسلامي وايراني است. اين جانمايه وسرمايه را بايد مغتنم شمرد و سياست ها و راهبردهايي عملي براي بازآفريني آن به كار بست. دراين زمان نيز پيشبرد دانش پزشكي درمتن ايمان،
اخلاق و تعهد اجتماعي ، به عنوان مؤثرترين راه براي ارتقاي منزلت اجتماعي پزشكي وپزشكان در جامعه است.
علي بن اهوازي ركن مهم طب اسلامي و ايراني ، پندنامه اي خطاب به پزشكان دارد كه ظرافت هاي اين دانش وحرفه را به خوبي نشان مي دهد او مي گويد: " نخستين موعظه آن است كه ستايش پروردگار وفرمانبرداري خداوند عزوجل را به جاي آوريد و پس ازآن استادان خود را بزرگ داريد و درخدمت و سپاسگزاري وگرامي داشتن آنان همت گماريد. همچنان كه در حق پدر و مادر خود احترام و نيكي مي كنيد وآنان را دردارايي خود شريك مي دانيد، بايد درحق استادان خود نيز چنين باشيد."
" پزشك بايد پاك و پاك كيش و خداپرست و خوش زبان و نيكو روش باشد وازهر ناپاكي و پليدي و گناه دوري جويد. طبيب بايد راز بيماران را محفوظ دارد و ازافشاي آن نزد خودي و بيگانه ، دوري جويد....اگر بدين رويه رفتار نمايد، درمانش در بيماران مؤثر خواهد گشت و مردم به او اعتماد نموده و بدوخواهند گرويد و او نيز به دوستي وذكر خيرآنان نايل خواهد شد."
ميسر شدن اين مهم ، بي ترديد نيازمند همتي ويژه است، همتي كه مستلزم فعليت بخشيدن به ظرفيت هاي فرهنگي وعلمي كشور است. منايع معنوي و سرمايه انساني كشور در اين زمينه نياز به معرفي ندارد، تنها به استخراج وعرضه آنها بايد پرداخت.
صادق ترين گواه براين مدعا مصاديق تاريخي است. اگر در دوره ها و شرايط خاص فرهنگي واجتماعي ، نبوغ و استعداد فردي درحوزه پزشكي درخشيده است ، بايد مطمئن بود كه امروزهم با فراهم كردن موقعيت هايي ازآن دست ، امكان بروز و ظهور استعدادها به گونه اي ديگر نيز وجود دارد.
يكي از مهمترين اهداف انتخاب روز پزشك تأكيد بر همين موضوع است. روز پزشك تنها يادمان "ابوعلي سينا " نيست، توجه به زايندگي و جوشش فرهنگي واجتماعي است تا نوابغ وانسانهاي مستعد در پزشكي نظير ابن سينا باز هم شكوفا شوند. حكيم ابوعلي سينا را به عنوان سرمشقي در برابر خود قراردهيم. اونابغه اي مسلم است با هر معنايي كه از نبوغ مراد باشد، كمتر كسي مثل او درسنين نوجواني به مرتبه علم ودانايي رسيد و درهمه علوم زمان خود تبحّر يافت. مي گويند در شانزده سالگي در علم طب سرآمد دوران شد. درهجده سالگي تحصيل علوم ديني، تفسير، طب، نجوم، رياضي، موسيقي، منطق، حكمت و فلسفه را به پايان رساند و بعد از آن كمتر كتاب خواند و بيشتر نوشت ، و از امور سياسي جامعه نيز به دور نماند. حتي ساليان دراز، متواري و سرگردان و حتي زنداني بود و در پايان خيلي زود فوت كرد. عالم به تمام علوم عصر خود بودو به دو زبان ، شعر مي سرود . در سياست دخالت مي كرد و در آوارگي وحبس هم كتاب مي نوشت كه تعداد كتب و مقالات او را بالغ بر دويست و شصت اثر برشمرده اند. كتاب" قانون" او شانزده بار در قرن پانزدهم و بيست بار در قرن شانزدهم ميلادي به لاتين ترجمه و چاپ شد و به گفته فرهنگ بريتانيكا: " از قرن 12 تا17 ميلادي تنها راهنماي علم طب در اروپا بود."
اين سرمشق را تنها نبايد درلابلاي سطور ومتون تاريخي جست و به صورتي موزه اي با آن مواجه شد. او وامثال اودليل و دلايلي براي امكان حيات و بالندگي ، باز توليد و بازآفريني هستند. وجود بوعلي سينا در متن فرهنگ پزشكي ما نشان مي دهد كه در جامعه ايراني امكان درخشش استعدادها وجود دارد، پس بايد شرايط و زمينه هاي شكوفايي را فراهم كرد. اين زمينه ها را مي توان چنين برشمرد:
- تكيه بر فرهنگ نوآوري و خلاقيت به جاي فرهنگ انفعال و روزمرّگي
- تكيه بر نحوه شكوفايي سرآمدان معاصر
- تكيه بر خودباوري و بازگشت به خويش
- تكيه بر ملازمت دين و دانش ، تعهد و تخصص
- تكيه بر همه جانبه بودن و تداوم " آموزش" و " پژوهش" به جاي ترويج مدرك گرايي و طب تجاري
- تكيه بر مرزهاي نوين دانش و بهم پيوستگي علوم
- تكيه بر ارتقاي دانش پزشكي در متن ايمان، اخلاق، تعهد و منزلت اجتماعي
- تكيه بر نقش مؤثر پزشكان در اصلاح نظام سلامت ، رفع فقر و محروميت فرهنگي و عوامل اجتماعي تبعيض و بي عدالتي در بهداشت و درمان
*****
"ارادتمند و دوستدار همیشگی شما"