پنجشنبه 12 مهر 86 :: September 22, 2007 

در سالگرد جنگ تحمیلی و آستانه سال تحصيلي جديد!


حدود۲بعداز ظهر۳۱شهريور بودكه پس ازگذراندن دوره آ موزش نظامي ودرحال خارج شدن از"پادگان ۰۱ كادر"درقصر فيروزه، صداي چند انفجارازدوربه گوشم رسيد.آن زمان علاوه بر فتنه گري گروههاي مسلح وابسته به شرق وغرب عالم وآتش اختلاف و جنگ قدرت داخلي، تهديدهاي آمريكا و دغدغه جنگ افروزي و تجاوز ديكتاتورعراق به عنوان ژاندارم جدید منطقه نیزوجودداشت. من پايگاه هوايي بوشهررابراي انجام خدمت وظيفه انتخاب كرده بودم و بايد صبح فردا خودم را به آنجا معرفي مي كردم. پس از سفري سخت و طولاني بااتوبوس،ساعت ٧ صبح اول مهر ۱۳۵۹در بهداری پايگاه بودم. هواپيماهاي عراقي روز گذشته غيراز پايگاه يكم شكاري در فرودگاه مهر آباد ، چندين پايگاه ديگر واز جمله پايگاه ششم شكاري _ بوشهر راهدف قرارداده بودند.فضاي پايگاه كاملا جنگي و در آماده باش كامل بود،پدافندوموشك هاي ضدهوايي دائما درغرش بودند وجنگنده هاي نيروي هوايي پي در پي به پروازدرميآمدند.من به عنوان تنها پزشك متخصص پايگاه ازاحترام ویژه ای برخورداربودم ومحل اقامتم را به درخواستم درمتل سيكس(motel-6) در ساحل خليج فارس ودرجوارخلبان هاي شكاري تعيين كردند، خلبان هايي واقعا شجاع ، صميمي ، برومندو باايمان که خیلی زود دوستی عمیقی میان ماایجاد شد. جای شما خالی شب ها تعدادی ازدوستان خلبان وهمکاران پزشک در اتاق من ودر کنار ساحل به مهمانی چای و خرما دعوت می شدند واز هردری صحبت می شد. درآن موقع قند کمیاب شده بود واز خرما های منطقه خشت ودالکی بوشهربرای خوردن چای استفاده می کردیم ،عادت خوبی که هنوز از آن زمان به یادگار دارم. این بود که اتاق من در بین دوستان ، "کافه حاجی دالکی" نام گرفته بود! شما نمی دانید که خبراز دست دادن چنین دوستانی پاک وپاکباز در عرض دقایقی از پرواز چقدر برایم جانگدازوتاثرآوربود!!
هرروزه فاصله چندكيلومتري"متل" تا بهداري را با دوچرخه كورسي كه از دوره دانشجويي دردانشكده پزشكي شيرازداشتم ركاب مي زدم ودربهداری به درمان بیماران ومجروحان می پرداختیم ، نمي دانيد كه چه خلوص وصفايي وجود داشت! خلاصه خاطرات زيادي ازآن روزهاو شب هاي پرحادثه و التهاب به ياددارم ، حمله هاي هوايي و دفاع جانانه موشكهاو توپهاي ضدهوايي، پروازعاشقانه خلبان هاوسقوط ها و شهادت ها ، ماموريت به مناطق جنگي و...ونیزهمكاري با جهاد سازندگي وانس والفت با مردم خونگرم وبا فرهنگ بوشهر.
از آن زمان ۲٧ سال گذشته است و امروز باز در سالگردآغاز جنگ تحميلي وآستانه سال تحصيلي دیگری قرار داريم. جنگي با همه غمها و شادي هايش ، جنگي كه با صبر و پايمردي صادق ترين و بي ادعا ترين فرزندان اين مرز و بوم و با صدهاهزار شهيدوجانباز ، میلیون هاآواره وزنان وکودکان جنگ ونابودی زیرساخت های اقتصادی کشوروخسارت هائی بالغ بر۱۰۰۰میلیارد دلار پس از ۸ سال بالاخره به پايان رسيد.ما متاسفانه اكنون نیز در شرايط مخاطره آميز دیگری هستيم و دغدغه هايمان جدي است.ممكن است شرايط اين زمان باآن زمان از هر نظر قابل مقايسه نباشد ولي از نظر مجموعه شرايط داخلي،منطقه اي و جهاني ، باز هم امنيت ملي و تماميت ارضي ایران عزیزمان رادرمعرض خطر قرارداده اند!
امروز سالگرد شروع جنگ و تجاوز و خون ریزی و فردا آغاز مهر دانش وخردورزي در سايه صلح ،امنيت وآرامش است.از ياد نبريم كه فرجام وآينده مادر گرو پندگيري از تجارب تاريخي و پيشگيري از فجايعي است كه بازملت و كشورمان راسال های سال ازکاروان توسعه و ترقی جهانی و دستيابي به آرمان هايي چون "آزادي ،عدالت ، معنويت ، رفاه و پيشرفت" بازخواهدداشت.
"هنر گام زمان" سروده زيبايي از هوشنگ ابتهاج است در همان سال های آغازین جنگ كه به مناسبت اوضاع واحوال كنوني به شمادوستان عزیزم تقديم مي كنم:

*****

"هنر گام زمان"

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است

گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني كه رسيدن هنر گام زمان است

تو رهرو ديرينه سر منزل عشقي
بنگر كه ز خون تو به هرگام نشان است

آبي كه برآسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود كه پيوسته روان است

باشد كه يكي هم به نشاني بنشيند
بس تير كه در چله اين كهنه كمان است

از روي تو دل كندنم آموخت زمانه
اين ديده ازآن روست كه خونابه فشان است

دردا و دريغ كه درين بازي خونين
بازيچه ايام دل آدميان است

دل بر گذر قافله لاله و گل داشت
اين دشت كه پامال سواران خزان است

روزي كه بجنبد نفس باد بهاري
بيني كه گل و سبزه كران تا به كران است

اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي
دردي ست درين سينه كه همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند
يا رب چه قدر فاصله دست و زبان است

خون مي چكد از ديده درين كنج صبوري
اين صبر كه من مي كنم افشردن جان است

از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود
گنجي ست كه اندر قدم راهروان است (آذر۱۳۶۲)

"ارادتمند و دوستدار همیشگی شما"


وبلاگ دکتر مصطفی معین
Hosted & Html by: YouPage™