قصد كرده بودم در اين شماره وبلاگ باعنوان " دوستي در بستر بيماري " ، با يكديگر به احوالپرسي برادر بزرگوارم جناب آقاي دكتر حسن حبيبي برويم و با يادي از گذشته ها و خاطرات دور ونزديك دوستي ، ارتباط و همكاري در مجلس اول ، دولت ها ي سوم و پنجم ، ستاد وشوراي انقلاب فرهنگي و...، براي بازيابي سلامتي شان باهم دعا كنيم. اما نگراني ها و دغدغه هاي مشترك فرهنگي و دانشگاهي مان اولويت يافت و من اميدوارم كه تا پست بعدي وبلاگ انشاءالله ايشان را برخوردار از سلامت و تندرستي بيابيم.
*****
" اعلام نگراني در باب سرنوشت دانشگاه و توسعه علمي كشور"، عنوان نامه سرگشاده اي ست كه از سوي جمعي ازاستادان و شخصيت هاي علمي- دانشگاهي به عنوان اظهار نگراني وهشدارانتشار يافته است ، بيانيه اي هرچند ديرهنگام اما مسئولانه و واقع بينانه :
به نام خدا
اعلام نگرانی در باب سرنوشت دانشگاه و توسعه علمی کشور
مقدمه
اين بيانيه به عنوان گزارش جمعي از اعضاي هيأت علمي ازوضعيت كنوني دانشگاهها و پاره اي نگراني ها در مورد بي توجهي به گسترش زمينه هاي فرهنگي و ساختاري توسعه علمي كشور وعدم پايبندي به قانون برنامه ي چهارم در خصوص استقرار "توسعه ي مبتني بر دانايي"، به دانشگاهيان ومردم فرهيخته ي ايران تقديم مي شود. اين بيانيه همچنين هشداري است به مسئولان در مورد گسترش سطحي نگري و نگاه غيرنظاممند ، واتخاذ روش هاي تبليغاتي درارائه آمار واطلاعات علمي، و تمركز گرايي ازطريق ناديده گرفتن ضرورت هايي چون ارتقاي كيفيت آموزشي و پژوهشي،افزايش مشاركت دانشگاهيان، تقويت ارزشهاي حرفه اي وعلمي. اين نوشتارهمچنين بيانگردغدغه هايي است درمورد عدم رعايت حريم واستقلال علمي دانشگاه، كاهش منزلت دانش ودانشمندان وبرخوردهاي بعضاً امنيتي كه آرامش فكري وذهني دانشگاهيان را با مخاطره مواجه ساخته است.
دراين گزارش رخدادها و روندهاي نگران كننده مربوط به وضعيت دانشگاه ها و توسعه علمي كشور درسه محورزير بيان ميشود:
١- تضعيف بنيان هاي برنامه اي وساختاري توسعه علمي
٢- دگرگون سازي فرهنگ وكاركردهاي دانشگاه
٣ - وكاهش مشاركت استادان ودانشجويان.
تضعيف بنيان هاي برنامه اي و ساختاري توسعه علمي
١- دربرنامه هاي توسعه سوم وچهارم، دانشگاه ها به عنوان نهادهاي مستقل وبرخوردارازاختيارات لازم به رسميت شناخته شده اند ومي بايد زمينه هاي توسعه آموزشي و پژوهشي خود را به منظور پيشبرد مرزهاي دانش وتوسعه سرمايه انساني براي پاسخگويي به نيازهاي كنوني وساختن آينده كشورفراهم كنند. اما گسترش تصدي گري دولتي، ناديده گرفتن استقلال دانشگاه ها وكاهش اختيارات هيئت هاي امناء، دانشگاه ها را به واحدهاي ناكارآمد تبديل كرده وآنها را با محدوديت ها و مشكلات زيادي درارتقاي كيفيت و پيشبرد برنامه هاي آموزشي و پژوهشي خود روبروكرده است.
٢- برنامه هاي سوم و چهارم توسعه، فرصتي تاريخي براي رشد متوازن بخش هاي علمي واقتصادي كشورفراهم كرده و مسئوليت بهره برداري مناسب از آن را به عهده ي وزارت علوم، تحقيقات وفناوري به عنوان نهادي انديشه ساز وچابك براي توسعه علوم وفناوري گذاشته است. اما متأسفانه برخلاف جهت گيري اين برنامه ها، در سال هاي اخير اتخاذ سياست هاي تصديگرايانه وزارت علوم، تحقيقات وفناوري باعث تضعيف اصلي ترين وظيفه آن درسياستگذاري وبرنامه ريزي كلان توسعه علمي شده است.
٣- واگذاري برخي از وظايف واختيارات وزارت علوم، تحقيقات و فناوري به طيفي از نهادهاي گوناگون موجب ساختارزدائي وغير نهادينه ساختن فرايندهاي توسعه علمي وازهم - گسستگي درمديريت كلان نظام علم وفناوري شده و پويايي و انسجام لازم براي توسعه علمي را به مخاطره انداخته است.
دگرگون سازي فرهنگ و كاركردهاي دانشگاه
١- درحال حاضر دانشگاه به مثابه سازماني تابع، منفعل وِ نيازمند دخالت دائمي دستگاه هاي دولتي تحت قيموميت نهادهاي غير علمي تلقي ميشود. اين رويكرد به تضعيف بنيان هاي علمي و دگرگون سازي فرهنگ وكاركرد دانشگاه به عنوان نهاد مستقل علمي و مولد انديشه خلاق و نقاد واثرگذاربر روند توسعه كشورانجاميده است.
٢- كاهش نقش دانش وظرفيت هاي كارشناسي درساماندهي امور جامعه به امري نگران كننده تبديل شده است. ناديده گرفتن هشدارهاي دانشگاهيان در زمينه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي، موجب به حاشيه رانده شدن دانشگاه ها و نخبگان، زوال سرمايه اجتماعي وآسيب پذيري جامعه ايراني در سطوح ملي و بين المللي شده است.
٣- كم توجهي به ضرورت آزادي علمي در فعاليت هاي آموزشي و پژوهشي وايجاد محدوديت در نقد علمي ديدگاه ها ، سياست ها و برنامه هاي موجود، نقش دانشگاه را در آفرينش هاي علمي، روشنگري اجتماعي و پشتيباني محققانه وانديشمندانه از برنامه هاي توسعه تضعيف كرده است.
٤- افزايش دسترسي به آموزش عالي از سياست هاي مهم كشور به ويژه درطول برنامه هاي سوم وچهارم توسعه به شمار ميآيد، ولي گسترش بيرويه جمعيت دانشجويي بدون تأمين منابع وامكانات كافي در سالهاي اخير كيفيت آموزش عالي را به مخاطره انداخته است.
٥- فقدان مشاركت هاي سازمان يافته دانشگاهيان و نهادهاي علمي، تحقيقاتي و آموزشي در سياستگذاري، تعيين اولويت ها و تخصيص اعتبارات پژوهش و فناوري، به توزيع ناشفاف اين اعتبارات وكاهش اثربخشي پروژه هاي تحقيقاتي انجاميده است.
٦- كاهش حمايت از انجمن هاي علمي، تخصصي و حرفه اي وايجاد محدوديت براي آنها، باعث كاهش مشاركت اين نهادها در فرايندهاي مشاوره و تصميم سازي و گسترش مشاركت هاي غيرنهادمند شده است.
كاهش مشاركت استادان و دانشجويان
١- بازنشسته كردن استادان ممتاز ونخبه كشور وايجاد محدوديت هاي اداري وسياسي به ويژه درعلوم انساني واجتماعي، موجب محروم ماندن دانشگاه ها از استادان برجسته، صاحب فكرومستقلي شده است كه سالها باعث افتخار وانگيزش دانشجويان بوده اند.
٢- بر مبناي تجربيات دانشگاه هاي برتر، مديران سطوح مختلف دانشگاهي ازيك سو بايد با مشاركت اعضاي هيئت علمي تعيين شوند واز سوي ديگر فضاي دانشگاه ها در برابر تحولات روزمره از ثبات وپايداري نسبي برخوردار باشند. در سال هاي اخير كم توجهي به نقش ونظردانشگاهيان درانتخاب مسئولان رده هاي مختلف دانشگاهي به كاهش انگيزش و بهره وري اعضاي هيئت علمي انجاميده و نقش دانشگاه در فرايندهاي گسترش پويايي و ثبات درجامعه را تقليل داده است.
٣- بر خلاف سنت هاي رايج دانشگاهي، جذب اعضاي هيئت علمي، از مقوله هاي تخصصي واداري مستقل ودرصلاحيت گروه هاي آموزشي ونهادهاي درون دانشگاهي به يك پديده ي پيچيده، متمركز و حتي خارج ازاختيار وزارت علوم، تحقيقات و فناوري تبديل شده است.
٤- برخوردهاي امنيتي وانضباطي با تشكل هاي قانوني ومنتقد دانشجويي وبه تعطيلي كشاندن وتصرف فضاها وامكانات آنها و صدوراحكام محروميت از تحصيل براي فعالان دانشجويي، فضاي دانشگاه را دچار ركود و بي نشاطي كرده ومشاركت دانشجويان را درفعاليت هاي فرهنگي وسياسي كاهش داده است.
٥- اعمال انواع سهميه هاي جنسيتي، منطقه اي، بومي و خاص در آزمون هاي سراسري، ومحروم ساختن بعضي از متقاضيان تحصيلات تكميلي با عنوان دانشجويان ستاره دار، برخي ازمتقاضيان برتر را ازانتخاب رشته هاي مورد نظر خود ويا اساساً از ورود به دانشگاه محروم ساخته است. ادامه اين روند موجب سلب اعتماد عمومي به فرايندهاي سنجش علمي دانشجويان برمبناي رقابت استعدادها وهمچنين موجب كاهش اميد به آينده در ميان جوانان ميشود.
پيامدها وانتظارات
نظام اجرايي كشور با فاصله گرفتن از تفكر كارشناسي ومرجعيت دانشگاه در زمينة توسعة پايدار، عادلانه و مردم سالار، شكاف هاي تاريخي بين نخبگان و حاكميت را دامن مي زند. در جامعه ايران، بر مبناي مطالعات دهه گذشته، دانشگاه از جايگاه معتبر اجتماعي و دانشگاهيان از بالاترين سطح اعتماد مردم برخوردار مي باشند؛ اما روندها و رخدادهاي نگران كننده مورد اشاره، پيامدهاي مخاطره آميزي در تضعيف منزلت دانشگاه به عنوان كانون توليد و اشاعه ي انديشه خلاق، نقاد وتوسعه گرا به همراه دارد. تداوم اين رويه ها، دانشگاه را به كانوني يك بعدي وتك صدايي و ناتوان از پاسخگويي به نيازهاي گسترده ومسائل پيچيده توسعه همه جانبه تبديل خواهد كرد. نخبگان علمي ودانش آموختگان دانشگاهي درشرايط محروميت از مشاركت درفرايندهاي
بهسازي جامعه، يا فاقد انگيزه و بهره وري ميشوند ويا چاره اي جزمهاجرت نمييابند. كاهش انگيزش ويا مهاجرت حاملان انديشه و دانش ازكشور، جامعه مستعد ايراني را از بصيرت ها ونقدهاي عالمانه اين نخبگان فكري در جهت پاسخگويي خردمندانه به نيازها و چالش هاي پيش رومحروم مي سازد.
امضا كنندگان زير، اين بيانيه را به عنوان سندي از نگراني ها وهشدارهاي خود در باب سرنوشت دانشگاه و توسعه علمي كشور منتشر و قضاوت در مورد محتواي آن را به عموم مردم و به قشرفرهيخته وعلاقمندان به دانش، دانشجو و دانشگاه واگذار مي كنند؛ اما همچنين اميدوارند مسئولان ذيربط با مشكلات و نگراني هاي موجود برخورد شايسته اي داشته ودرجهت رفع اين نگراني ها اقدامات سازندهاي را در پيش گيرند. بر اين اساس، ازدست اندركاران انتظار ميرود كه به جاي دنبال كردن شيوه هاي غيربرنامه اي، متمركزوغير مشاركتي كنوني، به تقويت دستاوردهاي چشمگير كشوربه ويژه در دهه گذشته در زمينه توسعه علوم و فناوري و استقلال دانشگاه ها بپردازند و به خصوص سازوكارهاي مؤثر در توسعه علمي پايدارهمچون تقويت فضاي مناسب فعاليت هاي علمي و آزادي انديشه نقاد وخلاق در بين استادان و دانشجويان را بيش از پيش مورد توجه قراردهند.
*****
" ارادتمند و دوستدار هميشگي شما "