دوماه یا کمی بیشتر است که از "انتخابات دهم" فاصله گرفته ایم و هفته هاست که در ماتم و سوگ شهدای مظلوم جنبش سبزآزادی خواهی مردم ،تحمل درد مجروحان روحی و جسمی و انتظار رهائی اسیران دربند بیداد قرار داریم. در این محشر خودافشائی و وانفسای رسوائی ، چهره واقعی مهرورزان و عدالتخواهان مردم فریب شناخته شد. در اعتراض به جنایات انجام گرفته و تعرض به حقوق و ناموس جوانان و جامعه عده ای هنوز در خروش و فریادند و یا در بهت و حیرت از این آرمان سوزی ، حرمت شکنی و حرمان ملتی رنج دیده و فاقد ابتدائی ترین حقوق طبیعی در زمینه آزادی ، عدالت و انتخاب سرنوشت ، غرقه هستند !
مژده آزادی تعدادی از زنان و مردان و جوانان دربندی که همواره به دوستی شان افتخار کرده ام در چند روز گذشته ، انگیزه ای برای نوشتن این " دردنامه " گردید. بنابراین در آستانه ماه رحمت و ضیافت الهی ، به شکرانه رهائی این عزیزان و در انتظار آزادی دیگر دلیرانی که هنوز در بند جور و جفا هستند و با امید به یاری "خداوند گشاینده دانا " ( هوالفتاح العلیم ) ، غزلی از " سایه " را مرهمی بر این " درد " جانکاه ساخته و با هم به " راه سبز امید " خوش آمد می گوئیم !
*****
"درد"
حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست !
هزار شعله سوزان و آه سرد اینجاست
نگاه کن که زهر بیشه در قفس شیری است
بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست
میان اینهمه نامردمی و نامردی
نشسته در غم مردم هنوز مرد اینجاست
بیا که مساله بودن و نبودن نیست
حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست
بهار آنسوی دیوار ماند و یاد خوشش
هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست
جدایی از زن و فرزند (سایه) جان سهل است
تو را ز خویش جدا میکنند درد اینجاست !
*****
" ارادتمند و دوستدار همیشگی شما "