"عيد سعيد غدير مبارك و روز دانشجو گرامي باد!"
سلام ! لطفا" تاخير در روزآمد كردن وبلاگ را فقط به پاي سفرهاي پي در پي و اشتغالات سنگين علمي ، تخصصي و اجتماعي ام بنويسيد! برنامه هاي من در مهر و آبان مانند ارديبهشت و خرداد كه فصل كنگره ها ، سمينارها و همايش هاي علمي است از نظر تراكم و تنوع در نقطه اوج خود قرار دارد ، به هرحال از دوري همه شما دلتنگ و ناخرسند بودم!
اخيرا" مثل ميليون ها تن از ديگر هموطنان دل نگران از بي مهري و جفاي زورمندان حاكم و اميدوار به ياري و عنايت خداوند به زيارت مشهد و مرقد امام رئوف (حضرت رضا) (ع ) توفيق يافتم . امام و رهبري كه زندگي مباركش بر پايه رضايت پروردگار ، رافت با مردم و تجلي صفات خداي رحمان و رحيم بود.
فيض حضور در مشهد و قلب مقدس خراسان بزرگ در ايام نيايش و تسليم عرفه و قربان و تداوم جنبش سبز جوانان پاك نهاد ايراني ، فكرم را به انديشه هاي دور و دراز تاريخي ، ديني و فلسفي مي برد:
مگر نه اينست كه : " زندگي انسان " امانت و حقي خدادادي است كه رعايت حرمت و حفظ آن بر فرد و نظام اجتماعي ضروري است؟ اولين تعرض به حق حيات يك انسان وخشونت ثبت شده در تاريخ ، كشته شدن هابيل به دست برادرش به علت خودخواهي، حسد و نفرت بوده است ( مائده _٠ ۳ تا ۳۵ ). در فرهنگ قرآني قتل يك انسان برابر با قتل همه بشريت و نجات زندگي او نجات همه انسان هاست ، چرا كه همه آدميان در برخورداري از حق حيات و كرامت نفس برابرند(اسری - ۷٠). مطابق آيات سوره صافات (٠۱ ۱ – ۱۱۱ ) در باره حضرت ابراهيم (س) و فرزندش اسماعيل (س) ، حرمت وشرافت نفس انسان مانع از قرباني ساختن او در برابرامرمقدس مي شود، پس در واقع عيد قربان ، جشن عشق و اخلاص در برابر خداوند و بزرگداشت حرمت حيات آدمي است. پس چگونه است که در دیار و زمانه ما ذیگر حرمت و ارزشی برای جان و مال و آبروی انسان های شریف و آزاده باقی نمانده است؟
مگر نه اينست كه : " ايران ما در هميشه تاريخ مهد عشق و عاطفه و مهرورزي بوده است! از ۲٠ قرن قبل از ميلاد مسيح (س) در اين مرز و بوم ، " روز زمين " به عنوان نماد عشق و رحمانيت خداوند كه با فروتني و گذشت همگان را در دامان پر مهر خود پرورش مي دهد جشن گرفته مي شد و۵ اسفند ماه ، "روز عشاق" ( سپندارمزگان ) نام داشت. پس چگونه است که در جامعه جوان ما ، افسردگی و اضطراب و اختلالات روانی دومین بار بیماری ها را تشکیل میدهد؟
مگر نه اينست كه : اولين ميثاق حقوق بشر براي رفع ظلم و ستم ، نفي سلطه و استبداد ، الغاي تبعيض قومي و نژادي ، لغو برده داري ، آزادي دين و مذهب و تلاش براي صلح پايدار ميان ملت ها از اين كشور و از سوي كورش بزرگ به جهانيان اعلام شده است؟ ومگر نه اينست كه : ايران ما از اولين امضا كنندگان " اعلاميه جهاني حقوق بشر " و متعهد به رعايت مفاد آن گرديده است؟ پس چگونه است که در این زمان کشورمان هر بار در زمره نقض کنندگان حقوق بشر اعلام و محکوم می شود؟
مگر نه اينست كه : رسالت اسلام و بشارت رسول خدا (ص) ، ترويج آگاهي و رحمت ، قسط و عدالت و احترام به كرامت و حقوق بشر فارغ از هرگونه تفاوت يا تبعيض جنسيتي ، نژادي ، سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي و ديني بوده است؟ اسلام دين " سمحه و سهله "( بقره - ۲۸۶ ) و بدون اكراه و ابرام (بقره - ۲۵۶ ) ، دین عشق و محبت به خدا و همنوعان است ، آئين تفتيش عقايد ، خشونت و سركوب و شكنجه و تجاوز نيست! پس چگونه است که دین داری اکنون بناحق مترادف با سوءظن ، دروغ ، مردم فریبی ، تعصب ، خرافه گرائی ، منطق زور و واپس گرائی معرفی می شود؟
مگر نه اينست كه : آزادي و عدالت ، دو خواسته اصلي مردم در نهضت مشروطيت و انقلاب اسلامي و روح حاكم بر اصول قانون اساسي ماست؟ آيا آزادي بيان و انديشه و مطبوعات ، آزادي تجمع و راهپيمائي مسالمت آميز ، آزادي انتخابات و اداره همه امور كشور بر اساس آراي آگاهانه و نظارت مردم و ... تامين حقوق شهروندي بخش اعظم اين ميثاق ملي ( فصل هاي اول ، سوم و چهارم قانون اساسي ) نيست؟ پس چگونه است که با حضور شکوهمندانه مردم در انتخابات ، اجتماعات مسالمت آمیز و اعتراض های مدنی اینگونه برخورد می شود؟
***
آسایش دو گیتی تفسیراین دوحرف است
با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا ( حافظ )
همانگونه که در پست قبلی تاکید شد ، مدارا و برادری ، آزادی و اخلاق ، گذشت و بخشش ، فتوت و جوانمردی و در یک جمله " مروت و مدارا " ارزش ها و هنجارهائی است که سخت مورد نیاز جامعه ماست. آحاد ملت همگی از دوستانند ، هیچ حکومتی نباید آنان را با دشمن یا دشمنان اشتباه بگیرد! اگر به جای کینه و تنفر و خشونت از زبان خطیبان و تریبون ها و رسانه های رسمی و غیر رسمی سخن از عطوفت و مهربانی و رحم و عفو می آمد آنوقت دیگر تکرار کهکشانی از فجایع و تراژدی هائی چون .۳ تیر (۱۳۳۱ ) ،۱۶ آذر (۱۳۳۲) ، ۱۵خرداد( ۱۳۴۲) ، ۱۷ شهریور ( ۱۳۵۷) ، ۱۳آبان (۱۳۵۷ و ۱۳۸۸ ) ، ۱۸ تیر ( ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ ) ، ....و؟! را در تاریخ معاصرمان نداشتیم!
***
و .. در پایان با این امید که :
۱- " نوع نگاه حکومت " به انسان تغییر یابد!
۲- " نخبگان علمی ، اجتماعی و فرهنگی" بیش از پیش از مسئولیت و تعهد اجتماعی برخوردار شوند و در اصلاح و رشد جامعه ای اخلاقی ، عادلانه و مردم سالار و کشوری پیشرفته سهم و دین خود را بپردازند.
۳- انسان در جامعه ما به " حقوق شهروندی " خود دست یابد! انشاالله
" صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید خواه بو که برآید " ( حافظ )
*****
" ارادتمند و دوستدار همیشگی شما "