عنوان: نخبگان، حقوق برابر و توسعه دموكراتيك
زمان: 23/1/1384
بسيار خوشحالم كه امكان ديدار دوستان و ياران عزيزم در كرمانشاه فراهم شد. اين چهارمين گفت و گوي من با دانشگاهيان، دانشجويان و نخبگان فرهنگي و سياسي كشور طي هفته هاي اخير است كه در اين سامان زندگي بخش صورت مي گيرد، در همه دوران مسئوليتم كرمانشاه و مردم مهربان و پرتوان آن را به عنوان يكي از نقاط اميد و اتكا براي پيشبرد برنامه هاي توسعه علمي كشور مي ديدم و اكنون هم كه به اين مهم در سطح و سيعتري فكر مي كنم، باز به اين منطقه و توانايي هايش در مقياس بزرگتر متكي هستم.
سرمايه گذاري جدي براي گسترش و تجهيز دانشگاه بزرگ رازي حتي در دوران جنگ تحميلي نيز در ارتباط با همين ديدگاه بوده است. هر كس مي خواهد مدل فشرده اي از ظرفيت هاي فراوان ايران را براي توسعه در هر زمينه اي ببيند، كافي است با "كرمانشاه" آشنا شود با "منابع طبيعي"، "سرمايه انساني"، "تفاوت اقليمي"، "قدمت تاريخي" و "تنوع فرهنگي و اجتماعي"، كه همه و همه عناصر اوليه تحرك به سوي پيشرفت هستند و اگر به درستي مورد بهره برداري قرارگيرند مي توانند كشور را وارد مدارهاي نويني از توسعه همه جانبه كنند.
از آثار تمدني به جامانده از ادوار مختلف تاريخي تا توانايي هاي كم نظير علمي، ادبي و فرهنگي نخبگان و جوانان امروز اين استان در ميان همه اقوام و مذاهب مي توان اين قدرت و قوت را در كرمانشاه دريافت و بر روي آن تأمل كرد. در ادوار مختلف تاريخي مردم قهرمان كرمانشاه بهترين حافظان و پاسداران مرزهاي ايران بوده اند.
مردم آگاه كرمانشاه نقش مهمي در انقلاب مشروطيت، انقلاب اسلامي و حماسه دوم خرداد داشته اند. اين منطقه خاستگاه اديان، اسطوره ها و اقوام و مذاهب مختلفي چون كرد و فارس و ترك و شيعه و سني و كانون تفاهم و گفتگو و تحمل و مدارا بوده است.
استان كرمانشاه زادگاه بزرگان بسياري در تاريخ ايران و اسلام است و در همين دوره معاصر شخصيت هاي برجسته علمي، ديني، فرهنگي و هنري چون استاد كيوان سميعي، استاد نجومي، رشيد ياسمي، شهرام ناظري و استاد دانشمند دانشگاه رازي آقاي دكتر شمسي پور را به جامعه تقديم داشته است.
قطعاً گام اول در استفاده از اين ظرفيت بالقوه عظيم، شناخت درست آن در چارچوب نظريه هايي علمي و راهگشا و گام بعد وجود عزمي جدي در ميان سياست گزاران و برنامه ريزان، نخبگان و گروههاي مرجع و نيز آحاد و گروههاي مختلف مردم است.
من به عنوان عضوي كوچك از خانواده بزرگ علمي و دانشگاهي كشور احساس مي كنم براي استفاده درست از فرصت ها و رفع تهديدهاي ملي، منطقه اي و بين المللي ايران و پيشبرد روند توسعه دموكراتيك كشور، مسئوليت پذيري و نقش آفريني نهاد دانشگاه و روشنفكران و متخصصان ايراني در عرصه سياست و مديريت جامعه يك ضرورت گريز ناپذير است.
پيش از اين گفته ام كه به عنوان يك وظيفه ديني و ملي پذيرفته ام كه توان و تجربه علمي و اجرايي ام را به عنوان نماينده اي از جامعه پر افتخار دانشگاهي كشور در خدمت "رويكرد علمي" و "خرد جمعي" براي مديريت سياسي كشور قرار دهم.
جامعه ايران بدون ترديد بسوي دموكراتيزه شدن پيش مي رود و تجلي هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي آن را از هم اكنون شاهد هستيم . به ميدان آمدن و نقش آفرين شدن نهاد دانشگاه و مولدان انديشه كشور كه متأسفانه به صورت نهادي و موثر كمتر در ميان ميدان بوده اند، مي تواند اين روند را قوت و قدرت بيشتري بدهد.
خوشبختانه جنبش مردمي دوم خرداد و جناب آقاي خاتمي در اين راه گام هاي بلندي برداشته اند كه با نزديك شدن به پايان دهه سوم انقلاب، نياز داريم با تحليل درست نقاط قوت و ضعف اين مرحله، فرصت ها و تهديدهاي پيش رو را به صورت واقعي تر مورد توجه قرار دهيم.
امروز در نقطه اي قرار داريم كه صف بندي ها و تفاوت ها در اين روند با وضوح و شفافيت بيشتري نه تنها در ميان نخبگان بلكه در كل جامعه روشن شده است. مهم اين است كه هركس بتواند به نقش خود در تأثير گذاري در سرنوشت كشور اطمينان پيدا كند و انفعال و يأس جاي خود را به تحرك و اميد به اثر بخشي بدهد.
امروز "آزادي و مردم سالاري" عميق ترين و گسترده ترين نيازهاي جامعه ايراني است، نه به عنوان پديده هايي تفنني و متعلق به بخش هاي محدود و سياسي جامعه بلكه به عنوان دقيق ترين معناي "عدالت اجتماعي" و واقعي ترين نياز توسعه و پيشرفت ايران در همه زمينه ها. از همين زاويه است كه در ادامه سه بحثي كه تحت عنوان "دانشگاه، حقوق شهروندي و اقتدار ملي" در دانشگاه فردوسي مشهد، "عدالت سياسي، دانشگاه و شهروند توانمند" در دانشگاه تبريز، و "دانشگاه دمكراسي و عدالت" در دانشگاه اصفهان داشته ام، امروز مي خواهم به اختصار بر مسأله "نخبگان، حقوق برابر و توسعه دموكراتيك" تأكيد كنم.
مسأله امروز ما توسعه همه ظرفيت هاي ملي با تكيه بر "عنصر دموكراسي" است و اين ممكن نيست مگر با شناخت علمي تحولات جهان امروز و جامعه متنوع و پرشتاب ايران و پذيرش به موقع اقتضائات سياسي و اجرايي آنها.
" توسعه" در واقعيت امروز خودمقوله اي متأثر از آزادي مؤثر بر پيشبرد آن است. اگر خواهان ايراني آباد و پيشرفته هستيم و اگر در پي برآوردن نيازهاي روزمره و معيشتي جامعه هستيم نبايد از اين مقوله غفلت كنيم زيرا موقعيت هاي بسته و مستبدانه فقط راه را بر حقوق سياسي افراد جامعه نمي بندد، بلكه راه را بر بي عدالتي اقتصادي و اجتماعي هم مي گشايد.
جامعه غير مردم سالار جامعه غير آزاد است و جامعه غير آزاد جامعه ناعادلانه هم هست و همه اينها نهايتاً جامعه اي توسعه نيافته و راكد را به دنبال دارد.
توجه كنيم كه نقطه تمركز "توسعه" در نظريه ها و تجربه هاي جديد بر دو عنصر"رعايت حقوق شهروندان" و "مشاركت مردم" در فرايندهاي توسعه قرار دارد . سير تاريخي تحولات سياسي و اجتماعي در جهان كنوني هم نشان مي دهد كه آزادي، برابري و عدالت به ترتيب سه پايه اساسي حقوق بشر در دوران معاصر بوده اند.قوام زندگي انسان در هر جا كه باشد عشق به عدالت است و اين مقوله اي است جاري در همه جنبه هاي زندگي فردي و اجتماعي.
در بينش ديني مانظام هستي بر عدالت بنا شده است، خدا قائم به عدالت است و در قرآن كريم تأكيد شده است كه "مبادا كه دشمني گروهي شما را بر آن دارد كه عدالت را فروگذاريد. عدالت كنيد. عدالت نزديكترين چيز به تقواست : شهدالله انه لا اله الا هو و الملائكه و اولوا العلم قائماً بالقسط (آل عمران-18) و لا يجرمنكم شنئان قوم علي الا تعدلوا هو اقرب للتقوي (مائده-8). عدالت قانع بودن به حق خويش و تجاوز نكردن به حق ديگري است، عدالت پرهيز از تقسيم افراد و گروههاي جامعه به شهروندان درجه يك و دو است.
عدالت در يك مقياس ملي پذيرش علمي شعار "ايران براي همه ايرانيان" است. اگر اين معناي عدالت را قبول داشته باشيم، به "برابري حقوقي" شهروندان مي رسيم و در اين روند است كه مي توانيم ادعا كنيم پيش نيازهاي آزادي و توسعه دموكراتيك را فراهم كرده ايم.
"حق" يك مفهوم ذهني و مبهم نيست، در عرصه عمومي داراي حدود تعريف شده اي است، بنابراين وقتي امروز از حق و حقوق صحبت مي كنيم ناگزيريم كه به خاستگاه و محدوده قانوني آن توجه كنيم. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حداقل در هفت اصل از حقوق سخن به ميان آمده است:
- اصل سوم بر "حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد" تأكيد دارد (بند 14)
- اصل بيستم به برخورداري افراد ملت "از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي" مي پردازد.
- اصل سي و چهارم دادخواهي را حق مسلم هر فرد مي داند.
- اصل چهلم مي گويد "هيچ كس نمي تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد".
- اصل شصت و هفتم نمايندگان مردم را در مجلس به اداي سوگند براي "حفظ حقوق ملت" ملتزم مي كند.
- اصل صدوبيست و هفتم رييس جمهور را به قيد قسم به "پشتيباني از حق" و "حمايت از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است" متعهد مي سازد.
- اصل صدو پنجاه و چهارم اعلام مي دارد كه جمهوري اسلامي ايران "حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مي شناسد".
همه ما امروز در پي همه اين حقوقي بايد باشيم كه قانون اساسي از آن ها حمايت مي كند و در واقع هركس اين حقوق اساسي ملت و شهروندان را ناديده بگيرد، دربرابر قانون ايستاده است. طبيعتاً هر جا حقي قانوني وجود دارد راهكار قانوني هم براي حفظ و حمايت از آن وجود دارد. وظيفه ما يافتن اين راهكارها و سازوكارهاي تحقق آنهاست. يكي از انتقادهاي مردم به حاكميت و عوامل نارضايي، نقض حقوق بشر است.
براي كمك به رفع اين نقيصه كه در مواردي علاوه بر مخدوش شدن حقوق شهروندان، به حيثيت كشور لطمات جبران ناپذير وارد كرده است، تصميم دارم در صورت مورد اعتماد قرار گرفتن از سوي مردم و برگزيده شدن، يكي از حقوق دانان برجسته و شناخته شده را به سمت "معاون حقوق بشر رييس جمهور" منصوب كنم و ضمن تعامل با بخش ها و نهادهاي مختلف حكومت، گزارش منظم و علني به نام رييس جمهور براي اطلاع عموم منتشر خواهم كرد. اگر وارد عرصه انتخابات رياست جمهوري مي شويم براي انجام همين وظيفه و استفاده از همين حق قانوني است.
پيشرفت، توسعه، برخورداري از عدالت و آزادي حق ملت ماست. براي دستيابي به اين حق در كمتر از يكصدسال دو انقلاب بزرگ- انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي از سوي ملت به انجام رسيده است و امروز هم همه ما مواجه با همين خواسته ملي هستيم.
ايران ميتواند در عصر ارتباطات و در مواجهه با روندهاي گوناگون جهاني به اعتبار منابع معنوي و مادي با تكيه بر "سرمايه اجتماعي" و "ظرفيت هاي مادي توسعه" كه دارد، جايگاهي ممتاز داشته باشد. پرسش مهمي كه در برابر ماست، اين است كه چرا از دستيابي به اين حق (حق توسعه) هنوز محروم مانده ايم؟ اگر رويكرد "ايران براي همه ايرانيان" مورد اقبال عمومي قرار گرفت، حاكي از پاسخگويي به همين نياز ملي است.
ايران مي تواند با انديشه، عزم و توان همه ايرانيان خيزهاي تازه اي بردارد. "اصلاحات، گامي به پيش" حركتي در همين سوست. براي فعليت بخشيدن به اين خواست و استعداد ايراني، فرصت هاي تاريخي ويژه اي در برابر ماست. وظيفه ماست كه با استفاده به موقع از اين فرصت ها نگذاريم به تهديد تبديل شوند.
نقش نخبگان ايران دخالت در استفاده از اين فرصت هاست. درك علمي، راه و رسم علمي و مديريت علمي كه از نسل دانشگاهي و روشنفكر انتظار ميرود در اينجاست كه بايد خود رانشان دهد.
براي همين است كه من هم اميدوارم و هم انتظار دارم كه در اين مرحله از تحولات دموكراتيك و تحولات توسعه اي در انتخابات دور نهم رياست جمهوري، "رويكرد علمي و مديريت جمعي" حرف اول را بزند. معناي اين حرف روشن است : داشتن تحليل علمي، منطق علمي و سازوكار علمي هم براي شناخت مشكلات مختلف كشور و هم براي استفاده از فرصت هاي اندك تاريخي.
در اين چارچوب است كه من مي گويم براي ايراني كه توانسته است از فراز و نشيب هاي گوناگون تاريخي باموفقيت بگذرد، امروز زمان انتخابي است كه به دو فرصت خويش بدون واهمه فكر كند:
اول: بهره مندي از تنوع هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي بدور از تبعيض و بي عدالتي و با تكيه بر حق تعلق ايران به همه ايرانيان
دوم: استفاده از فرصت حضور فعال در عصر ارتباطات و در عرصه جهاني به جاي انزوا و انفعال و فراهم كردن راهكارهاي اين حضور
استفاده از اين دو فرصت به نظر من منوط به انديشيدن يكايك صاحبان انديشه در قبال مسئوليت هاي خطير پيش روست. بزرگ فكر كنيم، اما از كارهاي كوچك آغاز كنيم.
پس همه ما براي برگزاري انتخاباتي آزاد عادلانه و قانوني، مشاركتي گسترده و فراگير و رقابتي، اخلاقي و برابر بايد تلاش كنيم و راه دشوار دموكراسي و پيشبرد اصلاحات را قدم به قدم بپيمائيم. براي رسيدن به دموكراسي كه در آن نظارت همگاني توسط شهروندان به لحاظ سياسي برابر، يك اصل است، پي جويي حقوق برابر از سوي نخبگان و از راههاي مدني ضرورت دارد.
به لحاظ علمي اين حقوق را مي توان در چهار عرصه تعريف كرد:
اول: حقوق مدني: شامل مواردي نظير آزادي عقيده، آزادي بيان، آزادي قلم، آزادي نقد و اعتراض، آزادي تحزب، آزادي تشكل و ....
دوم: حقوق سياسي شامل حق انتخاب شدن آزاد و انتخاب كردن آزاد
سوم: حقوق اجتماعي، اقتصادي شامل : حق تغذيه سالم، حق بهداشت، حق مسكن، حق كار و اشتغال ،....
چهارم: حقوق فرهنگي: شامل حق آموزش و بهره گيري از علوم و فنون براي دسترسي به ابزار رشد و شكوفايي.
طبيعتاً مسايل ملموس و روزمره زندگي عمومي در حوزه حقوق دسته سوم (حقوق اجتماعي ) مي گنجند، توجه به اين حقوق در متن برنامه هاي مديريت اجرايي و سياسي كشور قرار مي گيرد.
"عدالت" مبناي تحقق حداقل اين حقوق است كه براي استفاده از حقوق مدني و سياسي هم ضروري هستند. باتوجه به اين اصل مهم است كه مي توان انتظار داشت عده اي ثروتمند نفوذ سياسي نامشروع كسب نكنند و عده اي چنان محروم نشوند كه قادر به احقاق حقوق مدني و سياسي خود نباشند.
راه تحقق اين عدالت، دادن شعارهاي هراس انگيز و ايجاد نا امني سياسي و اقتصادي در جامعه نيست. تجربه هاي شكست خورده افراطيون ماركسيست در ايران و جهان ولو با شعارهاي به ظاهر عدالت طلبانه و مردم گرا داروي دردهاي اقتصادي و معيشتي مردم ما نيست، با سازوكارهاي علمي و اقتصادي بايدچاره جويي كرد، به اين ترتيب:
1) بايد در پي تحقق يك نظام عادلانه تأمين اجتماعي بود كه حداقل هاي يك زندگي آبرومند را براي تمام شهروندان دنبال كند.
2) بايد با تأكيد بر نظام آزاد اطلاع رساني از تمركز و تكاثر ثروت و قدرت در جامعه جلوگيري كرد. در عرصه سياست تكيه بر عدم تمركز در مالكيت رسانه ها، محدودكردن هزينه رقابت هاي انتخاباتي و شفاف بودن منابع مالي سياستمداران و احزاب و نهادهاي سياسي ضرورت مي يابد.
حقوق اجتماعي و اقتصادي ايجاب مي كند مهارت هاي لازم براي اشتغال يا خود اشتغالي و نيز فرصت هاي شغلي فراهم شود، تا شهروندان را در برآوردن نيازهاي خودبه وسيله تلاش خود توانا سازد. اين مهم نقش تعيين كننده اي در دفاع از كرامت انسان و ايجاد عزت نفس در شهروندان دارد. در واقع آسيب پذيري افراد و قشرها،موجب تضعيف موقعيت شهروندي و تضعيف توانايي شهروندان براي احقاق حقوق مدني و سياسي و فرهنگي خود مي شود.
از سوي ديگر از آنجا كه ويژگي هاي يك نظام دموكراتيك شفافيت، پاسخگويي و توزيع قدرت است، اكثريت غير سازمان يافته و بي قدرت، ابزار مناسب و آماده براي عمل جمعي ندارد. پس متشكل شدن و تاسيس نهادهاي مدني و تقويت جامعه مدني ركن ديگر نظام دموكراتيك است كه از آن طريق احقاق حقوق ممكن مي شود.
آموزش نيز حق فردي و حياتي براي اعمال و استفاده موثر از حقوق اجتماعي، اقتصادي ، مدني، سياسي و فرهنگي است. اين مساله يعني آموزش نقش مهمي در تحقق "شهروندي برابر" دارد (به لحاظ حقوقي، قضايي، سياسي و فرهنگي). به اين ترتيب بهترين سرمايه گذاري براي پيشبرد دموكراسي وتوسعه، آموزش عادلانه نيروي كار كنوني و آينده كشور است.
در جامعه اي كه "استعداد انساني و علمي" و "منابع طبيعي غني" دارد، مايحتاج اساسي زندگي هر فرد مي تواند و بايد تأمين شود، پس هر كس از اين وسايل محروم شود، قرباني نوعي بي عدالتي بزرگ شده است. حكومت موظف است حداقلي از هر حق را برآورده سازد و فقدان آن به منزله نقض تعهدات صاحبان قدرت تلقي مي شود. البته ايفاي اين وظيفه به ميزاني است كه منابع اجازه مي دهد.
بايد بر اين هم تاكيد كرد كه حكومت موظف به حفظ حريم خصوصي شهروندان است و رعايت آن هم يك مسئوليت اخلاقي و ديني و هم يك ضرورت اجتماعي و سياسي است.
پس به طور خلاصه بگويم وظيفه حكومت عبارت است از:
1) اجتناب از محروم ساختن مردم از ضروريات زندگي شرافتمندانه
2) حفاظت از شهروندان در برابر محروم شدن از حقوق خود توسط ديگران
3) كمك به مردم در صورت محروم شدن از حقوق برابر براي احقاق همه حقوق قانوني آنان
ما به سهم خود براي انجام آنچه از سوي دولت دراين مسير امكانپذير است و تلاش براي پيشبرد دموكراتيك آنها در حكومت وارد عرصه انتخاباتي شده ايم كه برگزاري آزاد و عادلانه و قانوني آن مي تواند تأمين كننده منافع ملي ما باشد. نفع چنين مشاركت و رقابت دموكراتيكي مي تواند از آن همگان باشد.
براي تحقق اين مهم امروز بايد به نقش آفريني نخبگان و گروههاي مرجع از جمله دانشگاهيان، دانشجويان و روشنفكران فكر كرد، فردايي كه چندان هم دور نيست و به مشاركت گسترده و فعال همه آحاد و قشرهاي مردم وابسته است. پس از آن است كه مي توان هم به برگزاري انتخاباتي آزاد و عادلانه و با شكوه اميد وار بود و هم به پيروزي و توفيق جنبش اصلاحات. در اين راه مثل حماسه دوم خرداد، در متن قرار گرفتن همه آناني كه گمان مي شد به حاشيه رفته اند يا رانده شده اند: يعني جوانان و زنان، روشنفكران وانديشمندان، اقوام و مذاهب، روحانيون اصيل، فرزندان انقلاب و دفاع مقدس و همه آناني كه ايران را از آن همه ايرانيان مي دانند و به آرمانهاي مشترك ملي و ديني باور دارند مي تواند خيز بلند اصلاحات را براي اين مرحله سامان دهد.
همانگونه كه گفتم كرمانشاه الگوي فشرده اين توانستن است چون هم سرزمين عشق است و ايثار و هم سرزمين انديشه و پشتكار، به همت همه شما اصلاح طلبان انديشمند و مصمم كرمانشاه كه براي اعتلاي نام ايران و اسلام درهمه مراحل پيشبرد دموكراسي و توسعه و در دفاع از كيان كشور حماسه هاي بزرگ آفريده ايد همچنان پشتگرميم.
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد